الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

154

إحياء علوم الدين ( فارسى )

خداست . و آن سبب دانستن خلق است كه عمل سودمند است ، و علم ايشان فعلى است از افعال خداى ، و دانش سبب آن است كه داعيهء جزم سوى حركت و طاعت در تو پيدا آيد . و پيدا آمدن داعيه نيز از افعال خداى است ، و آن سبب حركت اندامهاست ، و آن نيز از افعال خداى است ، و ليكن بعضى افعال او سبب بعضى افعال اوست ، اى اوّل شرط دوم است . چنان كه آفريدن جسم شرط آفريدن عرض است ، چه عرض پيش از او آفريده نشود . و آفريدن حيات شرط آفريدن علم است . و آفريدن علم شرط آفريدن ارادت . و همه افعال خداى است ، و بعضى از آن سبب بعضى است ، اى شرط است . و معنى آن كه شرط است آن است كه قبول فعل حيات را جز جوهرى مستعد نباشد ، و قبول علم را جز صاحب حياتى مستعد نشود ، و قبول ارادت را جز صاحب علمى مستعد نبود . پس بعضى از افعال او سبب بعضى باشد بدين معنى ، نه به معنى آن كه بعضى از افعال او موجد غير آن است ، بل ممهّد شرط حصول غير آن است ، و اين چون محقّق شود به درجهء توحيدى ارتقا كند كه ياد كرده‌ايم . سؤال پس چرا بارى تعالى گفت : كار كنيد و الا معاقب و مذموم باشيد به معصيت ، و چون به دست ما چيزى نيست ما چگونه مذموم و معاقب باشيم و مآل همه چيزها به خداى است ؟ جواب بدان كه اين سخن از حق تعالى سبب حاصل شدن اعتقاد است در ما ، و اعتقاد سبب انگيخته شدن بيم است ، و انگيخته شدن بيم سبب ترك شهوتها و دور شدن از سراى غرور است ، و آن سبب رسيدن است به جوار حق تعالى ، و حق تعالى مسبّب اسباب و مرتّب آن است . پس هر كه در أزل به سعادت او حكم رفته است ، اين اسباب او را ميسر گردانيدن است تا به سلسلهء آن اسباب او را به سوى بهشت كشند . و عبارت [ 111 ] از مثل آن اين باشد كه فانّ كلاّ ميسّر لما خلق له . و هر كه را از خداى حسنى سابق نشده باشد ، او از شنيدن سخن خداى و سخن پيغامبران او و سخن علما مبعد « 158 » بود . و چون نشنود نداند ، و چون نداند نترسد ، و چون نترسد ، ميل دنيا نگذارد ، و چون نگذارد در حزب شيطان بماند ، و دوزخ موعد جملهء ايشان است . و چون اين دانستى تعجب نمايى از گروهى كه به سلاسل سوى بهشت كشيده شوند . و هيچ سعيدى نيست كه نه او سوى بهشت به سلاسل اسباب كشيده شده است ، و آن مسلط كردن علم و خوف است بر او ، و هيچ مخذولى نيست كه نه او سوى آتش به سلاسل كشيده شده است ، و آن مسلط كردن امن و غفلت و غرور است بر او . پس متقيان را سوى بهشت مىرانند بقهر ، و مجرمان را سوى آتش مىكشند بقهر . و قاهر جز يك قهار نيست ، و قادر جز ملك جبار نيست . و چون پرده از چشم غافلان برداشته شود ، كار را هم بر اين جمله بينند . و در آن حال نداى

--> ( 158 ) مبعد ، دور شده .