الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
153
إحياء علوم الدين ( فارسى )
آن را از براى بنده بيافريده است تا بدان سعادت نزديكى يابد ، و خداى - عز و جل - از دورى و نزديكى او بى نياز است . و بنده اگر آن را در طاعت كار بندد سپاسدارى باشد ، چه موافق محبوب مولاست . و اگر در معصيت كار بندد ناسپاسى بود ، چه اقتحام نموده است چيزى را كه مولا كراهيت دارد و براى وى نپسندد . چه حق تعالى براى بندگان خود به كفر و معصيت راضى نباشد ، و اگر آن را معطل كند ، و نه در طاعت كار بندد و نه در معصيت ، هم كفران نعمت باشد به تضييع . و هر چه در دنيا آفريده است براى بنده آفريده است تا بدان به سعادت آخرت و يافت نزديكى خداى رسد . پس هر مطيعى كه هست به قدر طاعت خود شاكر نعمت خداى است در سببهايى كه آن را در طاعت كار بسته است . و هر كاهلى كه كار بستن آن بگذاشته است ، يا عاصيى كه در راه دورى كار بسته است ، كفران نعمت آورده است ، و بر غير محبت خداى رفته . پس معصيت و طاعت را مشيت شامل است ، و ليكن محبت و كراهيت را شامل نيست ، بلكه بسى مراد محبوب است و بسى مكروه ، و وراى بيان اين دقيقه سرّ قدر است كه آشكارا كردن آن ممنوع است . و اشكال اوّل كه چون مشكور را حظى نباشد ، شكر چگونه بود ؟ بدين سخن زايل شد . [ 110 ] . و اشكال دوم هم زايل شود ، چه ما به شكر جز آن نمىخواهيم كه نعمت خداى در جهت محبت خداى صرف شود . و چون نعمت در جهت محبت به فعل حق تعالى صرف شود ، مراد حاصل آمد . و فعل تو عطاى خداى است . و از آن روى كه تو محل آنى بر تو ثنا گفته است . و ثناى او نعمتى ديگر است از او در حق تو . پس او دهنده است و او ثنا گوينده . و يك فعل سبب آن شد كه فعل دوم او در جهت محبت او صرف گشت . پس شكر در همهء حالها او راست ، و تو موصوفى به شكر گفتن به معنى آن كه محل آن معنى شدهاى كه شكر عبارت است از آن ، نه به معنى آن كه موجد آنى ، چنان كه موصوفى به معرفت و علم ، نه به معنى آن كه خالق و موجد آنى ، و ليكن به معنى آن كه محل آنى ، و به قدرت أزلي در تو موجود شده است . پس صفت كردن تو را به آن كه شاكرى مانند اثبات شيئيت تو راست ، و تو شيئى چون آفرينندهء أشياء تو را شيء كرده است ، و جز لا شيء نباشى چون پندارى كه نفس تو را از ذات تو شيئيت است . و اما به اعتبار نظر بدان كس كه أشياء را شيء كرده است تو شيئى ، چه او تو را شيء گردانيده است . پس اگر نظر از كردن او منقطع شود ، تو بتحقيق لا شيء باشى . و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بدين معنى اشارت فرمود ، چون وى را پرسيدند كه چون كارها پرداخته شده است عمل براى چيست ؟ گفت : اعملوا فكلّ ميسّر لما خلق له . بيان كرد كه خلق مجارى قدرت خداى و محل افعال اوست ، اگرچه ايشان نيز از افعال اويند ، و ليكن بعضى افعال او محل بعضى است . و قول اعملوا اگرچه بر زبان پيغامبر - عليه السلام - رفته است فعلى از افعال