الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
152
إحياء علوم الدين ( فارسى )
قطع كند و به حضرت ملك پيوندد . آن گاه ملك را دو حال باشد . يكى آن كه مقصود او از رسيدن بنده به حضرت او آن بود كه به بعضى از مهمات قيام نمايد ، و خدمتى كفايت كند . دوم آن كه ملك را در بنده حظى نباشد و به وى حاجتى نبود ، بلكه حضور او در مملكت وى بيفزايد . چه به خدمتى قيام نتواند كرد كه كارى از ملك به كفايت رساند ، و غيبت او چيزى از مملكت نكاهد . پس مقصود او از فرستادن اسب و توشه آن باشد كه بنده از قربت [ 109 ] ملك بهرهمند شود و از سعادت حضرت او نصيب يابد ، تا او را در نفس خود منفعت باشد ، نه ملك را از وى منفعت بود . پس بندگان از حضرت خداى در منزلت دوماند ، نه در منزلت اوّل ، چه منزلت اوّل بر خداى محال است ، و دوم محال نيست . پس بدان كه بنده در حالت اوّل به مجرد برنشستن و رسيدن به حضرت او شاكر نباشد تا به خدمتى كه ملك از او خواسته است قيام ننمايد . اما در حالت دوم اصلا به خدمت محتاج نباشد ، و مع ذلك از او صورت بندد كه سپاسدارنده و ناسپاس باشد . و سپاسدارى آن بود كه آن چه ملك فرستاده است در آن چه خواسته است براى او ، نه براى نفس خود ، كار بندد . و ناسپاسى آن كه در آن كار نبندد ، بدانچه معطل گذارد يا در چيزى كار بندد كه از حضرت او دور تر گرداند . پس هر گاه كه بنده جامهاى درپوشد و بر اسب نشيند و توشه جز در راه خرج نكند ، شكر ملك گزارده باشد ، چه نعمت او در آن چه او دوست داشته است براى بندهء خود ، نه براى نفس خود ، كار بسته است . و اگر برنشيند و روى از حضرت ملك بگرداند و هر روز دور تر شدن گيرد ، كفران نعمت باشد ، اى ، نعمت را در چيزى كار بسته باشد كه ملك كراهيت دارد براى بندهء خود ، نه براى نفس خود . و اگر تقاعد نمايد و برننشيند نه در طلب نزديكى و نه در طلب دورى ، هم كفران نعمت باشد ، چه آن را مهمل و معطل كرده است ، اگر چه اين كم از آن باشد كه از آن باشد كه از حضرت دور شود . پس همچنين حق تعالى خلق را بيافريد و ايشان در ابتداى آفرينش محتاج بودند به استعمال شهوتها تا تنهاى ايشان بدان كمال پذيرد ، و بدان از حضرت او دور مىافتادند ، و سعادت ايشان جز در نزديكى آن حضرت نيست . پس مهيا ساخت از نعمتها براى ايشان چيزى كه بر استعمال آن دريافتن درجهء قرب قادر باشند . و از دورى و نزديكى ايشان عبارت كرد و گفت : لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا . . . ( الآية ) . « 157 » پس نعمتهاى خداى آلتهاست كه بنده بدان از اسفل سافلين ترقى نمايد ، و خداى - عز و جل -
--> ( 157 ) تين 95 - 4 - 6 .