الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
141
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بايستند ، و براى ايشان علمى نصب كرده شود ، پس در بهشت روند . پرسيدند كه حمّادان كياناند ؟ گفت : الّذين يشكرون اللّه على كلّ حال ، اى ، آن كسانى كه او را شكر گويند در همه حالها . و در روايت ديگر : على السّرّاء و الضّرّاء ، اى ، در شادى و غم . و گفت - صلى اللّه عليه و سلم - الحمد رداء الرّحمن ، اى ، شكر رداى رحمان است ، اى شكر منعم بر حقيقت صفت خاص وى است كه جز وى را نشايد . و حق تعالى به ايوب - على نبينا و عليه السلام - وحى فرستاد كه من شكر را از دوستان خود مكافات گرفتم و بدان خشنود شدم ، در كلام طويل . و نيز در صفت صابران به وى وحى فرستاد كه سراى ايشان بهشت است چون در آن در روند شكر ايشان را الهام دهم ، و آن نيكوترين سخن است ، و چون شكر گويند ايشان را به زيارت خود خوانم و به لقاى خود مزيد تشريف فرمايم . و چون در ذكر گنجها نازل شد آن چه نازل شد ، عمر - رضى اللّه عنه - گفت : كدام مال گيريم ؟ پيغامبر - عليه السلام - گفت : ليتّخذ أحدكم لسانا ذاكرا و قلبا شاكرا . فرمود كه بدل مال زبان ذاكر و قلب شاكر براى خود ذخيره سأزيد . و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - گفت : شكر نيمهء ايمان است . بيان حد و حقيقت شكر ( 1 ) بدان كه شكر از جملهء مقامات سالكان است . « 141 » و آن نيز از علم و حال و عمل انتظام پذيرد . علم اصل است ، و آن حال بار آرد ، و حال به عمل رساند . اما علم : شناختن نعمت است از منعم . و حال : شاديى است كه بدان انعام حاصل آيد . و عمل : قيام نمودن است بدانچه مقصود و محبوب منعم است ، و آن عمل به دل و جوارح و زبان تعلق دارد . و از بيان اين همه چاره نباشد تا به مجموع آن حقيقت شكر دانسته شود ، چه كل آن چه در حد شكر گفتهاند از كمال معانى آن قاصر است . اصل اوّل علم است و آن دانستن سه كار است : عين نعمت ، و وجه آن كه در حق او نعمت است ، و ذات نعمت دهنده و وجود صفات او كه انعام بدان تمام شود و كسى كه نعمت وى را دهد . [ پس ] چاره نيست از نعمت و منعم و منعم عليه كه [ 101 ] نعمت به دو رسد از منعم به قصد و ارادت . پس چاره نباشد از شناخت اين كارها ، و اين در حق غير خداى است . و اما در حق خداى ، تمام نشود مگر بدان كه بدانى كه همهء نعمتها از اوست ، و منعم اوست ، و وسايط از جهت او مسخرند . و اين معرفت وراى تقديس و توحيد است . چه توحيد و تقديس در وى داخل است ، بلكه مرتبهء اوّل در معارف ايمان تقديس است ، پس چون ذات مقدس بشناخت ،
--> ( 141 ) مقام سوم از مقامات يقين ( زبيدى 9 - 49 ) .