الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
142
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بشناسد كه مقدس جز يكى نيست ، و آن چه جز اوست غير مقدس است ، و آن توحيد باشد . « 142 » پس بداند كه آن چه در عالم است از آن يكى موجود شده است و بس ، پس همهء نعمت از اوست ، پس اين معرفت در مرتبهء سوم است ، چه با تقديس و توحيد كمال قدرت و تفرد به فعل در آن مندرج است . و پيغامبر - عليه السلام - از اين عبارت فرمود چون گفت : من قال سبحان اللّه فله عشر حسنات ، و من قال لا إله الا اللّه فله عشرون حسنة ، و من قال الحمد للَّه فله ثلاثون حسنهء ، اى ، هر كه سبحان اللّه گويد وى را ده نيكى باشد ، و هر كه لا إله الاّ اللّه گويد وى را بيست نيكى ، و هر كه الحمد للَّه گويد وى را سى نيكى . و گفت : افضل الذّكر لا إله الاّ اللّه و افضل الدّعاء الحمد للَّه . و گفت : ليس شيءٌ من الاذكار يضاعف ما يضاعف الحمد للَّه ، اى ، ثواب هيچ ذكرى چنان تضاعف نپذيرد كه ثواب الحمد للَّه . و گمان مبر كه اين حسنات در مقابلهء جنبانيدن زبان است بدين كلمات ، بى آن كه معانى آن در دل باشد . چه سبحان اللّه بر تقديس دلالت كند ، و لا إله الا اللّه بر توحيد ، و الحمد للَّه بر شناختن نعمت از حق يگانه . چه حسنات در مقابلهء اين معرفتهاست كه از أبواب ايمان و يقين است و بدان كه تمام اين معرفت به نفى شرك باشد در افعال . پس هر كه پادشاهى از پادشاهان وى را نعمتى دهد و او وزير او را يا وكيل او را در تيسير آن و رسانيدن آن به دو مدخلى داند ، آن شريك گردانيدن باشد با پادشاه در نعمت دادن ، پس نعمت را به همهء وجوه از پادشاه ندانسته باشد ، بل به وجهى از او و به وجهى از غير او دانسته باشد ، پس شادى او بر ايشان قسمت پذيرد ، پس در حق ملك موحّد نباشد . آرى اگر رسيدن نعمت به توقيع او داند كه به قلم بر كاغذ نوشته باشد زيان ندارد ، و از توحيد در حق ملك و كمال شكر او نقصان نكند . زيرا كه به قلم و كاغذ شاد نشود ، و ايشان را شكر نگويد ، چه ايشان را مدخلى نداند از آن روى كه در نفس خود موجودند ، بلكه از آن روى كه مسخر قدرت ملكند . و باشد كه وكيل و خازن را نيز در رسانيدن نعمت به دو از جهت ملك مسخر داند ، و شناسد كه اگر مراد ايشان بودى و از جهت ملك فرمانى حتم و امرى جزم صادر نگشتى ، از مخالفت آن بيم ندادندى . و چون اين معنى دانست ، نظر او در خازن رساننده همچنان باشد كه در قلم و كاغذ ، چه آن در توحيد از اضافت نعمت به ملك ، شريكي اقتضا نكند . پس هر كه خداى را شناسد و افعال او داند ، داند كه خورشيد و ماه و ديگر ستارگان مسخر امر اويند ، چون قلم مثلا در دست دبير . و حيوانات كه ايشان را اختيار است در نفس اختيار خود مسخرند ، چه خداى - عز و جل - دواعى بر ايشان مسلط گرداند ، تا خواهند يا نخواهند بكنند . چون خازن مضطر كه مخالفت ملك نتواند ، و اگر او را به دو باز گذارند ذرهاى از آن چه در دست اوست به دو ندهد . و هر كه نعمت خداى از دست او به تو رسيد او مضطر است ، چه خداى - عز و
--> ( 142 ) و اين در مرتبهء دوم است ( همان جا ) .