الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
140
إحياء علوم الدين ( فارسى )
يَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ . « 132 » و گفت : وَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلى مَنْ يَشاءُ . « 133 » و شكر خُلقى است از اخلاق ربوبيت ، چه حق تعالى گفت : وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ . « 134 » و حق تعالى شكر را مفتاح سخن اهل بهشت گردانيد و گفت : الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي صَدَقَنا وَعْدَهُ ، « 135 » اى ، سپاس مر خداى را كه وعدهاى كه ما را فرموده بود به انجاز رسانيد . و گفت : وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ ، « 136 » اى ، آخر دعاى ايشان حمد است . و اما اخبار پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : الطّاعم الشاكر بمنزلة الصّائم الصّابر ، اى ، طعام خورندهء سپاسدار به منزلت روزهدار صبر كننده است . و عطا گفت كه بر عايشه - رضى اللّه عنها - رفتم و گفتم : عجبتر چيزى كه از پيغامبر ديدهاى با من بگو . او بگريست و گفت : كدام كار او عجيب نبود ! شبى بر من آمد و در فراش من - يا گفت در لحاف من - در شد ، تا پوست من به پوست او رسيد ، و گفت : يا ابنة ابى بكر ذريني اتعبّد لربّى ، اى ، اى دختر ابى بكر ، بگذار مرا تا پروردگار خود را بندگى كنم . من گفتم : يا رسول اللّه ، من نزديكى تو را دوست دارم . « 137 » پس او را دستورى « 138 » [ 100 ] دادم . او برخاست و از مشك آب وضو ساخت ، و آب بسيار نريخت . پس در نماز ايستاد و بگريست ، چنان كه آب چشم او بر سينهء او روان شد ، پس ركوع كرد و بگريست ، پس سجده كرد و بگريست ، پس سر برآورد و بگريست ، و همچنان مىكرد تا بلال بيامد و بانگ نماز بامداد گفت . گفتم : يا رسول اللّه ، تو را چه مىگرياند ؟ و حق تعالى گناه متقدم و متأخر تو را بيامرزيده است ! گفت : أ فلا أكون عبدا شكورا ! و لم لا افعل ، و قد انزل اللّه علىّ : إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ( الايه ) . « 139 » اى ، بندهء سپاسدار نباشم ! و حق تعالى بر من فرو فرستاده است إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ تا آخر آيت . اين دليل است بر آن كه گريه بايد كه هرگز منقطع نشود . و بدين سر اشارت داد آن چه آمده است كه يكى از پيغامبران بر سنگى خرد گذشت كه از آن آب بسيار بيرون مىآمد و او از آن تعجب نمود ، حق تعالى سنگ را در سخن آورد و گفت : از آن روز باز كه وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ « 140 » شنيدم از خوف آن مىگريم . پس درخواست كه وى را از آتش زينهار دهد و بداد ، آن گاه پس از مدتى وى را هم بدان حال ديد ، گفت : اكنون چرا مىگريى ؟ گفت : آن گريهء خوف بود ، و اين گريهء شكر و شادى است . و دل بنده چون سنگ است يا سختتر از آن ، و سختى او جز به گريه - هم در حال خوف و هم در حال شكر - زايل نشود . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : ينادى يوم القيامة ليقم الحمّادون فتقوم زمرة فينصب لهم لواء فيدخلون الجنّة ، اى ، ندا كرده شود روز قيامت كه حمّادان بايد كه برخيزند ، پس گروهى
--> ( 132 ) نساء 4 - 48 . ( 133 ) توبه 9 - 15 . ( 134 ) تغابن 64 - 17 . ( 135 ) زمر 39 - 74 . ( 136 ) يونس 10 - 10 . ( 137 ) عربى : انى أحب قربك لكني أوثر هواك ( زبيدى 9 - 47 ) . كيمياى سعادت : من آن مىخواهم كه به تو نزديك باشم ، ليكن برو ( 2 - 357 ) . ( 138 ) دستورى ، اجازه . ( 139 ) بقره 2 - 164 . ( 140 ) بقره 2 - 24 .