الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

121

إحياء علوم الدين ( فارسى )

حالت دوم حالت عمل است تا در ميان عمل از خداى غافل نشود ، و در تحقيق آداب و سنن آن كاهلى نكند ، و بر شرط أدب آن را به آخر رساند . پس صبر را از دواعى فتور ملازمت نمايد تا آن وقت كه فارغ آيد . و اين هم از شدايد صبر است . و شايد كه مراد از قول حق تعالى نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ الَّذِينَ صَبَرُوا « 84 » اين است ، اى ، به إتمام عمل صبر كردن . حالت سوم پس از فارغ شدن است از عمل ، چه محتاج باشد به صبر از آن چه آن را آشكارا بكند ، و براى سمعه و ريا بدان تظاهر نمايد ، و از آن چه به چشم عجب در آن نگرد و از كل آن چه عمل او را باطل كند و اثر آن را زايل گرداند . چنان كه حق تعالى گفت : وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ . « 85 » و چنان كه گفت : لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى . « 86 » پس هر كه بعد از صدقه صبر نكند از منت نهادن و رنجانيدن ، عمل خود را باطل گرداند . و طاعتها دو قسم است : فرض و نقل . و او در هر دو به صبر محتاج است . و حق تعالى هر دو را جمع فرموده است در قول خود : إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى . « 87 » چه عدل فرض است و إحسان نفل و ايتاء ذى القربى مروت و صلت رحم . و آن همه محتاج است به صبر . نوع دوم - معاصى و بنده در غايت احتياج است به صبر كردن از آن . و حق تعالى ذكر انواع معاصى جمع فرموده است در قول خود : وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ . « 88 » و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : المهاجر من هجر السّوء و المجاهد من جاهد هواه ، اى ، مهاجر آن است كه از بدى جدا شود ، و مجاهد آن است كه با هواى خود مجاهده كند . و معصيتها مقتضى بواعث هوى است . و صعبتر انواع صبر بر معاصى صبر است از معصيتهايى كه به عادت مألوف شده باشد . چه عادت طبيعت پنجم است . و چون با شهوت فراهم آيد ، دو لشكر از لشكرهاى ديو هم پشت شده باشند بر لشكر خداى تعالى ، پس باعث دين ايشان را قمع نتواند كرد . پس اگر آن فعل از آن جمله باشد كه كردن آن آسان بود ، صبر از آن بر نفس گران‌تر باشد ، چون صبر از معصيتهاى زبان از غيبت ، و دروغ ، و مرا ، و ثنا بر نفس خود به تعريض و تصريح ، [ 87 ] و انواع مزاحى كه دلها را برنجاند ، و فنون سخن كه مقصود از آن عيب كردن و حقير داشتن بود ، و ذكر مردگان و قدح در ايشان و در علمها و سيرتها و منصبهاى ايشان ، چه آن در ظاهر غيبت است و در باطن ثنا است بر نفس . و نفس را در آن دو شهوت است : يكى اثبات نفس خود . دوم نفى ديگرى . و ربوبيت كه در طبع اوست بدان هر دو او را تمام شود ، و آن ضد عبوديت است كه او را بدان فرموده‌اند . و به سبب

--> ( 84 ) عنكبوت 29 - 58 و 59 . ( 85 ) محمد 47 - 33 . ( 86 ) بقره 2 - 264 . ( 87 ) نحل 16 - 90 . ( 88 ) نحل 16 - 90 .