الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
115
إحياء علوم الدين ( فارسى )
عليه السلام - يك بار از ايمان پرسيدند ، گفت : هو الصّبر . زيرا كه بزرگتر و عزيزتر كارهاى آن است . چنان كه گفت : الحجّ عرفة . و حق تعالى اقسام آن را جمع فرمود و همه را صبر خواند و گفت : و الصّابرين في البأساء و الضّراء و حين البأس أولئك الّذين صدقوا و أولئك هم المتّقون « 57 » - و بأساء مصيبت است ، و ضرّاء درويشى ، و حين البأس كارزار - اى ، صبر كنندگان در اين حالها ، ايشان صادقاناند و ايشان متقيان . پس اين است اقسام صبر به اختلاف متعلقات آن . و كسى كه معانى از نامها گيرد پندارد كه اين حالها مختلف است در ذوات و حقايق خود ، از آن رو كه نامهاى مختلف ديد . و كسى كه راه راست رود و به نور خداى بنگرد ، اوّل معانى را نگرد و بر حقايق آن مطلع شود ، پس نامها نگرد ، چه آن را براى آن وضع كردهاند تا بر معانى دلالت كند . پس معانى اصول است و ألفاظ توابع . و هر كه اصول از توابع طلبد هر آينه خطا كند . و قول حق تعالى أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ ، « 58 » اى ، پس كسى كه نگون بر روى افتاده رود او به هدايت نزديكتر باشد يا كسى كه راست بر راه مستقيم رود ؟ اشارتى است بدين دو فريق ، چه غلط كافران جز از مثل اين انعكاسها نبود . [ نسأل اللّه حسن التّوفيق بكرمه و لطفه . ] . بيان انقسام صبر بر اندازهء اختلاف قوّت و ضعف ( 1 ) بدان كه باعث دين را به اضافت باعث هوى سه حال است . يكى آن كه دواعى هوى را قهر كند چنان كه آن را قوّت منازعت نماند . و به دوام صبر بدان توان رسيد . و در اين حال گويند : من صبر ظفر . و رسيدگان بدين مرتبه كمترند ، پس لا جرم ايشان صدّيقان مقربند كه قول حق تعالى الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا « 59 » صفت ايشان است . و اين جماعت طريق مستقيم را ملازمت نمودند ، و بر صراط قويم راست بايستادند ، و نفسهاى ايشان بر مقتضى بواعث اين آرام گرفت . و منادى ايشان را ندا كند : يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً ، « 60 » اى ، اى نفس آراميده بر كارهاى الهى ، به پروردگار خود بازگرد خشنود به يافت مطلوب پسنديده به حضرت محبوب . حالت دوم آن كه دواعى هوى غلبه كند و منازعت باعث دين به كليت ساقط شود ، و نفس خود را به لشكرهاى شيطان سپارد ، و مجاهده نكند براى [ آن كه ] از مجاهده نوميد باشد . و ايشان غافلانند . و بيشتر ايشانند . و ايشان آن كساناند كه شهوت ايشان را بنده گرفته است و بد بختي
--> ( 57 ) بقره 2 - 177 . ( 58 ) ملك 67 - 22 . ( 59 ) فصّلت 41 - 30 . ( 60 ) فجر 89 - 27 و 28 .