الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
116
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بر ايشان غالب گشته ، پس دشمنان خداى را حكم كردهاند در دلهاى خود كه آن سرّى است از اسرار خداى و امرى از امور او . و اشارت بديشان است در قول حق تعالى : وَ لَوْ شِئْنا لَآتَيْنا كُلَّ نَفْسٍ هُداها وَ لكِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ ، « 61 » اى ، اگر خواهيم [ 83 ] هر نفسى را راه راست او روزى كنيم ، و ليكن وعدهء سابق شده است از من ، كه دوزخ از پريان و آدميان جمله پر كنم . و اين آن كسان بند كه آخرت بفروختهاند و دنيا بخريده و صفقهء « 62 » ايشان زيانكار آمده است . و گفته شده است كسى را كه قاصد ارشاد ايشان باشد : فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّى عَنْ ذِكْرِنا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَياةَ الدُّنْيا ، ذلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ، « 63 » اى ، اعراض كن از كسى كه روى از ذكر ما بگردانيد و جز زندگانى دنيا نخواست ، آن مبلغ ايشان است از دانستن . و ايشان را اين حالت نوميدى و قنوط است و فريفته شدن به آرزوها ، و آن غايت حماقت است ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : الكيّس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت ، و الاحمق من اتبع نفسه هواها و تمنّى على اللّه ، اى ، زيرك آن كس است كه به حساب نفس خود بپردازد و براى آن چه پس از مرگ است كار كند ، و احمق آن كس است كه نفس خود را پسر و هواى او « 64 » گرداند و بر خداى آرزو برد . و صاحب اين حالت را چون پند دهى گويد كه من مشتاق توبهام و ليكن بر نفس من متعذّر « 65 » شده است و در آن طمع ندارم . يا مشتاق توبه نباشد و ليكن گويد كه خداى غفور و رحيم و كريم است و به توبهء من حاجت ندارد . و اين بيچاره را عقلش بندهء شهوت شده است ، و عقل خود را جز در بيرون آوردن حيلتهاى باريك كه به واسطهء آن به قضاى شهوتها توان رسيد كار نفرمايد . پس عقل او در دست شهوت همچنان است كه مسلمانى أسير در دست كافران ، كه او را براى چرانيدن خوك و برداشتن خمر سخره گيرند . و محل او نزديك خداى محل كسى باشد كه مسلمانى را قهر كند و به كافران سپارد و أسير ايشان گرداند . و سبب زشتى جنايت او ان است كه كسى را مسخّر كرده است كه مستحق آن است كه مسخّر او شود ، و كسى را مسلط گردانيده كه مستوجب آن است كه بر وى تسلط باشد . مسلمان بدان مستحق تسلط است كه در او معرفت دين و باعث دين است ، و كافر مستوجب آن كه بر او مسلط شوند كه در او جهل دين و باعث شياطين است . و حق مسلمان بر نفس او « 66 » واجبتر از حق غير است بر او . پس هر گاه كه معنى شريف را ، كه از حزب خداى است و لشكر فريشتگان ، ديوان مسخر كنند معنى خسيس را ، « 67 » كه از حزب ديوان رانده است از حضرت خداى ، همچنان باشد كه مسلمانى را بندهء كافرى گردانند ، بلكه چون كسى كه قصد پادشاهى « 68 » كند كه بر او انعام دارد ، « 69 » و عزيزتر
--> ( 61 ) سجده 32 - 13 . ( 62 ) صفقه ، بيع . ( 63 ) نجم 53 - 29 و 30 . ( 64 ) هواى نفس خود . ( 65 ) متعذّر ، ناممكن ، دشوار . ( 66 ) نفس خود . ( 67 ) براى معنى خسيس . ( 68 ) « ى » نكره . ( 69 ) ولى نعمت اوست .