الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
114
إحياء علوم الدين ( فارسى )
يكى از جهت شهوت ، و يكى از جهت خشم ، پس شهوت براى جستن لذت دهنده ، و خشم براى گريختن از درد رساننده ، و روزه صبر است از مقتضى شهوت بس ، و آن شهوت شكم و فرج است بيرون مقتضى خشم ، و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - بدين اعتبار گفته است : الصّوم نصف الصّبر ، زيرا كه كمال صبر آن صبر باشد كه از همهء دواعى شهوت صبر كند و از همهء دواعى خشم ، پس روزه بدين اعتبار ربع ايمان باشد . و همچنين فهم بايد كرد تقديرات شرع و حدود اعمال و احوال و نسبت آن را به ايمان . و اصل در او آن است كه بسيارى أبواب ايمان شناخته شود و دانسته آيد كه اطلاق ايمان بر وجوه مختلف است . بيان نامها كه براى صبر متجدد شود به اضافت آن چه صبر از آن بود ( 1 ) بدان كه صبر دو نوع است : يكى صبر تن بود ، چون كشيدن مشقتها به تن و بر آن ثبات كردن . و آن دو قسم است : يكى به فعل ، چون كارهاى گران كردن ، اما از عبادتها و اما از غير آن . دوم به احتمال « 56 » ، چون صبر بر زدن سخت و رنجورى عظيم و جراحتهاى هايل . و آن چون موافق شرع باشد ستوده بود . [ دوم ] و ليكن ستودهء تام نوع ديگر است ، و آن صبر نفسى است از آن چه مشتهى طبع و مقتضى هوى است . آن گاه اين صبر اگر از شهوت شكم و فرج باشد ، آن را « عفت » گويند ، و اگر از احتمال « 57 » مكروه باشد ، نامهاى آن نزديك مردمان به اختلاف مكروهى كه صبر بر آن باشد مختلف شود : پس اگر در مصيبت باشد بر نام صبر اقتصار نمايند ، و مضاد او حالتى است كه آن را جزع و هلع « 58 » خوانند ، و آن گذاشتن دواعى هوى باشد تا اقتحام در بلند كردن آواز و زدن رخان و دريدن گريبان نمايد . [ 82 ] و اگر در احتمال « 59 » رنج باشد ضبط نفس گويند ، و ضد آن حالتى است كه نام آن بطر است . و اگر در جنگ و كارزار باشد آن را شجاعت خوانند ، و ضد آن جبن است . و اگر در فرو خوردن خشم باشد حلم گويند ، و ضد آن تذمّر « 60 » است ، اى تغضّب . و اگر در حادثهاى دلتنگ گرداننده باشد از حوادث روزگار آن را سعة الصدر خوانند ، و ضد آن ضجر و تبرم و ضيق الصدر است . و اگر در پوشيده داشتن سخنى باشد كتمان السر گويند ، و صاحب آن را كتوم خوانند . و اگر در فضول معيشت باشد زهد گويند ، و ضد آن حرص است . و اگر بر مقدارى اندك باشد از نصيبها قناعت خوانند ، و ضد آن شره است . پس بيشتر خوبيهاى ايمان در صبر داخل است . و براى آن پيغامبر را -
--> ( 56 ) احتمال ، تحمل . ( 57 ) احتمال ، تحمل . ( 58 ) هلع ، ناشكيبايى بسيار . ( 59 ) احتمال ، تحمل . ( 60 ) تذمّر ، خشم گرفتن .