الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

فهرست و مقدمه 13

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و ديدن وجه كريم وى ، و معنى نزديك شدن به او و نزول در جوار او . . . « پس ما به علم مكاشفه آن مىخواهيم كه پرده برخيزد تا حق صريح در اين كارها روشن شود ، روشن شدنى كه چون معاينه بود كه در آن هيچ شك نماند ، و اين در گوهر مردم ممكن است اگر نه آنستى كه بر آينهء دل زنگ پليديهاى دنيا برهم نشسته است . و معنى علم آخرت علم است به كيفيت زدودن اين آينه از اين پليديها كه حجاب است از حق و از دانستن صفات و افعال وى . و پاكيزه گردانيدن اين آينه به خوددارى از شهوات باشد و اقتدا به پيغامبران در همه احوال . « پس بر اندازهء آن چه حجاب از دل باز شود و دل در برابر حق باشد حقيقتها در وى بدرخشد . و هيچ راهى نيست بدين علم مگر به رياضت و تعلم . اين است آن علمها كه در كتب ننويسند . » « 1 » 4 - سرنوشت احياء در طول تاريخ اسلام كمتر كتابى به اندازهء احياء علوم الدين امام محمد غزالى مورد قبول و انكار مسلمانان قرار گرفته است ، زيرا اين كتاب در زمان حيات مؤلفش در شرق و غرب جهان اسلام ، از خراسان تا اندلس ، منتشر شده و از سوى موافقان و مخالفان مورد ستايش و نكوهش بسيار قرار گرفته است . به روزگار فرمانروايى على بن يوسف بن تاشفين - كه در برابر لقب « امير المؤمنين » خليفهء بغداد ، وى را « امير المسلمين » لقب داده بودند - اين كتاب به مغرب و اندلس رسيده و با مخالفت و جانبدارى گروهى از فقهاى آن سرزمين مواجه شده است . مخالفان مالكى مذهب مغربى چون در باطن از حمله‌اى كه غزالى در مقدمهء اين كتاب بر فقيهان دنيا دوست كرده بود آزرده خاطر شده بودند ، برخى از نوشته‌هاى دو پهلوى احياء را دست آويز ساختند و فرياد « وا اسلاما » بر كشيدند و جنجالى بزرگ بر پا كردند كه خلاصه‌اش چنين مىشود : در حدود سال 502 - 1108 م ، تعدادى از نسخه‌هاى احياء به مغرب و اندلس رسيد و در اختيار قاضى أبو القاسم ابن حمدين و ديگر فقيهان شهرهاى بزرگ مغرب و اندلس ، مانند فاس و مراكش و قرطبه ، قرار گرفت . گروهى پس از مطالعه فرياد بر آوردند كه مطالب اين كتاب همه كفر و زندقه و الحاد است ! سرانجام خدمت « امير المسلمين » رسيدند و به سوزاندن و نابود كردن احياء فتوا دادند ، و افزودند كه چون غزالى در اين كتاب بدعتهاى متكلمان را تأييد كرده و بر فقيهان خرده گرفته و مردم را از پيروى آنان بر حذر داشته است ، مطالعهء كتابش به هيچ روى جايز نيست ، چون به زيان ملك و ملت است . در اين گير و دار يكى از فقيهان به نام أبو الفضل يوسف بن محمد الحمادي با اين گروه به مخالفت بر مىخيزد و مىگويد : احياء كتابى بس ارجمند است و من دوست دارم كه در همه عمر جز

--> ( 1 ) ترجمهء احياء علوم الدين ، ج 1 ، ص 20 - 21 .