الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
108
إحياء علوم الدين ( فارسى )
حاصل آيد . چه ستور را [ معرفتى و ] در مصلحت عاقبت هدايتى نيست ، بلكه [ فقط ] در مقتضى شهوت در حال هدايت است . پس او براى آن جز لذيذ نطلبد . و اما داروى سودمند را با آن چه در حال مضر باشد نداند و نطلبد . و آدمى به نور هدايت بشناسد كه متابعت شهوت را در عاقبت تبعات « 22 » مكروه است ، و ليكن اين هدايت پسنديده نباشد تا قدرت بر ترك آن چه زيانكار است حاصل نشود . چه بسيار زيانكار را آدمى بداند ، چون بيماريى كه بر او نازل شود مثلا ، و ليكن نتواند كه آن را دفع كند . پس محتاج شد به قوّتى و قدرتى كه شهوتها را از خود دفع گرداند ، و بدان قوّت با آن مجاهده كند تا تعدى وى از نفس او منقطع شود . پس حق تعالى فريشتهاى ديگر بر وى موكل كرد تا وى را تسديد « 23 » و تأييد و تقويت كند به لشكرهايى كه نتوان ديد . و اين لشكر را بفرمود تا با لشكر شهوت كار زار كند . پس گاهى ضعيف باشد و گاهى قوّت گيرد ، و آن به حسب مدد الهى باشد بندهء خود را به تأييد ، چنان كه نور هدايت نيز در خلق مختلف است ، اختلافى كه در شمار نيايد . پس بايد كه اين صفت را كه آدمى بدان از ستوران ممتاز است در قمع و قهر شهوتها باعث دينى نام كنيم ، و مطالبت شهوت را به مقتضاى خود باعث هوى نام كنيم . و بايد كه دانسته شود كه ميان باعث دين و باعث هوى جنگ قايم است ، و ظفر گاهى اين جانب راست و گاهى آن جانب را ، و معركهء اين جنگ دل بنده است ، و مدد باعث دين از فريشتگان است كه ناصران حزب خدايند ، و مدد باعث شهوت از ديوان كه ياريگران دشمنان خدايند . پس صبر عبارت است از ثبات باعث دينى كه در مقابلهء باعث شهوت است . پس اگر ثبات نمايد تا به حدى كه وى را مقهور گرداند و بر استمرار شهوت مخالفت نمايد ، حزب خداى را نصرت كرده باشد و به صابران پيوسته ، و اگر سستى كند و ضعيف شود تا شهوت غالب گردد و در دفع آن صبر نكند ، به اتباع ديوان پيوندد . پس ترك كارهاى مشتها « 24 » عملى است كه از حالى زايد كه آن را صبر خوانند ، و آن ثبات باعث دين است در مقابلهء باعث شهوت . و ثبات باعث دين حالى است كه از دانستن عداوت شهوت و ضديت آن اسباب سعادت را در دنيا و آخرت زايد . و چون يقين او قوى شود ، اى معرفتى كه آن را ايمان خوانند و آن يقين است به دانستن آن كه شهوت دشمنى « 25 » قاطع راه خداى است ، ثبات باعث دين قوّت گيرد . و چون قوّت گرفت ، كارهايى كه به خلاف آن چه شهوت اقتضا كند تمام شوند . « 26 » و ترك شهوت تمام نشود « 27 » مگر به قوّت باعث دين كه ضد باعث شهوت است . و قوّت معرفت و ايمان زشتى تبعت شهوت و بدى عاقبت آن ظاهر نمايد . و اين دو فريشته متكفل اين دو لشكرند به
--> ( 22 ) عربى : مغبّات ( ج مغبّه ) ، پايانها ، عواقب . ( 23 ) تسديد ، استوار كردن ، توفيق صواب دادن . ( 24 ) كتاب توبه ، پاورقى 146 . ( 25 ) « ى » نكره . ( 26 ) تمام شدن ، كامل شدن . ( 27 ) تمام شدن ، كامل شدن .