الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

98

إحياء علوم الدين ( فارسى )

يكى آن كه فكرت سودمند آن است كه در عقوبت آخرت و أهوال و شدايد آن ، و در حسرتهاى عاصيان به سبب محروم ماندن از نعمت جاويد فكرت كند . و اين فكرتى سوزنده و دردمند كنندهء دل است ، پس دل از آن برمد ، و از فكرت كارهاى دنيا بر سبيل تفرج و استراحت لذت يابد . دوم آن كه فكرت در حال مشغولى است و مانع از لذتهاى دنيا و قضاى شهوتها . و هيچ آدميى نيست كه نه او را در حالى از احوال و نفسى از انفاس او شهوتى است كه بر وى مسلط شده است [ 73 ] و او را بنده گرفته . پس عقل او مسخر شهوت او شده است ، و او به تدبير حيلت آن مشغول است . و لذت او در طلب حيلت آن است ، يا در مباشرت قضاى شهوت ، و فكرت از آن مانع است . و اما علاج اين دو مانع آن است كه دل خود را گويد كه نادانى تو بغايت مفرط است در آن چه احتراز مىكنى از فكرت در مرگ و آن چه پس از آن است ، به سبب آن كه از ذكر آن دردمند مىشوى با آن كه درد مواقعت « 222 » آن را حقير مىشمرى . پس بر رنج آن چگونه صبر كنى چون واقع شود ، و تو از صبر كردن بر تقدير مرگ و آن چه پس از آن است عاجزى و بدان دردمند مىشوى . و اما دوم و آن فايت گردانيدن فكرت است لذتهاى دنيا را . [ و آن ] آن است كه بتحقيق بداند كه فوت لذتهاى آخرت صعبتر و بزرگتر است ، چه آن بىپايان است و تيرگى ندارد ، و لذتهاى دنيا زود ناپديد شود و مشوب است به مكدّرات ، و هيچ لذتى از آن صافى نيست . و در توبه از معصيتها و روى به خداى آوردن تلذذى است به مناجات حق تعالى و استراحت به معرفت و طاعت او و بسيارى انس به دو . و اگر جزاى مطيع بر عمل او جز حلاوت طاعت و روح و انس به مناجات خداى نباشد ، آن بسنده بود ، پس چگونه باشد چون نعيم آخرت با آن اضافت پذيرد . آرى ، اين لذت در ابتداى توبه نباشد ، و ليكن اگر مدتى مديد بر آن صبر كند نيكى عادت او شود ، چنان كه بدى عادت او بود . چه نفس قابل است : آن چه وى را عادت فرمايى عادت گيرد . و نيكى عادت است و بدى لجاجت . پس اين فكرتها انگيزندهء خوف است ، و خوف انگيزندهء قوّت صبر است از لذتها ، و انگيزندهء اين فكرتها وعظ واعظان است و تنبيهاتى كه در دل افتد به اسباب اتفاقى كه در حصر نيايد . پس فكرت موافق طبع شود ، و دل به دو ميل كند . و سببى را كه موجب موافقت بود ميان طبع و ميان فكرتى كه سبب خير باشد توفيق گويند . چه توفيق فراهم آوردن است ميان ارادت و ميان آن معنى كه « طاعت سودمند است در آخرت » . و در حديثى دراز آمده است كه عمار بن ياسر برخاست و على بن أبو طالب را - كرّم اللّه وجهه - گفت : اى امير المؤمنين ، ما را خبر ده كه كفر را بر چه بنا كرده‌اند ؟ گفت : بر چهار ركن بنا كرده‌اند : جفا ، و كورى ، و غفلت ، و شك . پس هر كه جفا ورزد حق را حقير دارد ، و باطل را آشكارا كند ، و

--> ( 222 ) مواقعت ، برخورد ، ستيزه .