الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
97
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مكان در يك حالت ؟ پس اگر گويد كه استحالت آن همچنين مىدانم ، كاليوه « 221 » و معتوه باشد ، و چنانستى كه مثل اين در عاقلان موجود نبود . و اگر گويد : من در آن بشكّم ، وى را گفته شود كه اگر يك لحظه در خانه طعامى بگذاشته باشى پس يك شخص مجهول تو را خبر دهد كه مارى دهان بدان كرده است و زهر خود را در آن انداخته و تو صدق او را مجوّز باشى ، آن را بخورى يا بگذارى ، اگر چه لذيذتر طعامها باشد ؟ پس گويد : لا محاله بگذارم ، چه اگر دروغ گفته باشد ، جز اين طعام از من فوت نشود ، و صبر از طعام هر چند سخت باشد آن صبر نزديك است ، و اگر راست گويد ، حيات از من فوت مىشود ، و مرگ نسبت به الم صبر از طعام و ضايع كردن آن سخت . پس [ او را ] گفته شود : اى سبحان اللّه ! صدق همهء پيغامبران با آن چه از معجزات ايشان ظاهر شده است ، و صدق همهء علما و اوليا و حكما ، بلكه همهء أصناف عقلا - و بدان جاهلان عوام را نمىخواهيم ، بل ارباب الباب را مىخواهيم - چگونه كم از صدق يك مرد مجهول باشد كه شايد كه در آن چه مىگويد غرضى دارد ! چه در عقلا كسى نيست جز آن كه معاد را تصديق نموده است ، و ثواب و عقاب را اثبات كرده ، اگرچه در كيفيت آن مختلفند . پس اگر راست گفتهاند ، در عذابى افتادى كه ابد الآباد باقى ماند ، و اگر دروغ گفتهاند ، جز بعضى شهوتها از اين دنياى فانى مكدر از تو فوت نشود . پس اگر عاقل باشد با اين تفكر وى را توقفى نماند ، چه مدت عمر را با ابد الآباد نسبتى نيست . بل اگر دنيا پر از ارزن تقدير كنيم و مرغى در خاطر آريم كه هر هزار هزار سال يك دانه از آن چيند ، آن ارزن نيست شود ، و از ابد الآباد چيزى كم نشده باشد . پس رأى عاقل چگونه سستى نمايد در صبر كردن از شهوتها در صد سال مثلا ، براى سعادتى كه ابد الآباد باقى ماند و آن را نهايت نيست . و براى آن أبو العلاى معرّى گفته است : قال المنجّم و الطبيب كلاهما * لا تبعث الاموات قلت إليكما ان صحّ قولكما فلست بخاسر * او صحّ قولى فالخسار عليكما اى ، منجم و طبيب هر دو گفتند كه مردگان را بر نه انگيزند . گفتم : دور شويد ، اگر قول شما درست شود ، من زيانكار نباشم ، و اگر قول من درست شود ، زيانكارى بر شما باشد . و براى آن على بن أبو طالب - كرّم اللّه وجهه - گفت : كسى را كه عقلش از فهم تحقيق كارها قصورى داشت و در شك مانده بود : اگر آن چه تو مىگويى درست است ، ما همه خلاص يافتيم ، و الا ما خلاص يافتيم و تو هلاك شدى . اى ، عاقل در همهء حالها راه امن سپرد . و اگر گويى كه اين كارها روشن است و ليكن جز به فكرت يافته نشود ، پس چگونه است كه دلها در آن فكرت نمىكند و آن را گران مىشمرد ، و علاج دلها چيست كه به فكرت باز گردند ، خاصه كسى كه به اصل شرع و تفصيل آن ايمان دارد ؟ بدان كه مانع از فكرت دو كار است :
--> ( 221 ) كاليو ، كاليوه ، گول ، ابله .