الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
96
إحياء علوم الدين ( فارسى )
است چگونه توانم ! و چون درد صبر را طاقت نمىدارم درد آتش را چگونه طاقت دارم ! چون از آرايش دنيا به آن چه مكدر و منغص است و صافى آن با تيره آميخته صبر نمىكنم ، از نعيم آخرت چگونه صبر كنم ! و اما تأخير توبه بدان علاج كند : بينديشد كه بيشتر فرياد اهل آتش از تأخير توبه باشد . زيرا كه تأخير كننده كار را بر چيزى بنا مىنهد كه در دست او نيست ، و آن بقاست ، و شايد كه نماند ، و اگر بماند ترك آن فردا نتواند ، چنان كه امروز نمىتواند . پس كاشكى بدانمى كه آيا عجز او در حال جز براى غلبهء شهوت است ؟ و شهوت فردا از او جدا نگردد بلكه تضاعف پذيرد ، چه به اعتياد مؤكد گردد . پس شهوتى كه آدمى آن را به عادت مؤكد كرده باشد نه چون شهوت غير مؤكّد بود . و از اين سبب تأخير كنندگان هلاك شدند ، زيرا كه ميان دو متماثل فرق پنداشتند و ندانستند كه روزها متشابه است ، در آن چه گذاشتن شهوتها در آن هميشه دشوار است . و مثال تأخير كننده چون مثال كسى است كه محتاج باشد به قلع درختى ، و بيند كه آن قوى است و جز به رنج قلع نشود ، پس گويد : سالى آن را تأخير دارم آن گاه معاودت نمايم . و داند كه درخت هر چه باقى ماند راسختر شود ، و عمر او هر چند درازى پذيرد ضعف او زيادت گردد . پس در دنيا حماقتى بزرگتر از حماقت او نباشد ، چه با قوّت خود از مقاومت ضعيفى عاجز شد ، آن گاه چشم مىدارد كه چون او در نفس خود ضعيف شود و آن ضعيف قوّت گيرد ، وى را غلبه كند . اما معنى چهارم و آن انتظار عفو خداى است . علاج او آن است كه پيش از اين گفته شده است كه كسى همهء مالهاى خود خرج كند و نفس خود و عيال خود را درويش بگذارد ، و منتظر باشد از فضل خداى كه وى را گنجى در زمين خراب روزى كند . چه امكان عفو از گناهان مثل اين امكان است . و اين مثل كسى است كه ظالمان شهر او را غارت كنند ، و ذخاير اموال او در صحن سراى او باشد ، و دفن آن تواند و نكند و گويد كه از فضل خداى چشم مىدارم كه غفلتى بر ظالم غارت كننده مستولى گرداند تا به سراى من نپردازد ، و چون به سراى من رسد بر در آن بميرد ، چه مرگ و غفلت هر دو ممكن است ، و در حكايتها آمده است كه مثل آن واقع شده است ، پس من از فضل خداى چشم مىدارم مثل آن . پس منتظر اين منتظر كارى ممكن باشد ، و ليكن در غايت حماقت بود . و اما پنجم و آن شك است « 220 » [ و ] كفر باشد . و علاج آن سببهايى است كه صدق پيغامبران از آن معلوم شود ، و آن دراز است [ 72 ] و ليكن به علمى قريب كه لايق عقل او باشد علاج توان كرد . پس وى را گفته شود كه صدق پيغامبران كه مؤيدند به معجزات ممكن هست ؟ يا مىگويى كه محال است ، و استحالت « 221 » همچنان مىدانم كه استحالت بودن يك شخص در دو
--> ( 220 ) شك در صدق پيغمبران ( 221 ) استحالت ، ناممكن بودن ، محال شمردن .