الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
92
إحياء علوم الدين ( فارسى )
است بگير براى چيزى كه در پيش تو است ، چه نزديك مرگ خبر يقين به تو رسد . و السلام . و عمر بن عبد العزيز به حسن نامه فرستاد و در خواست كه وى را پند دهد . حسن جواب بنوشت كه اما بعد : هول اعظم و كارهاى سخت در پيش تو است و تو را از مشاهدهء آن چاره نيست ، اما به نجات و اما به هلاك . و بدان كه هر كه با نفس خود حساب كند سود آن بردارد ، و هر كه از آن غافل گردد زيان آن بيند ، و هر كه در عواقب نگرد نجات يابد ، و هر كه هواى خود را فرمان برد راه گم كند ، و هر كه حلم ورزد غنيمت برد ، و هر كه بترسد آمن شود ، و هر كه آمن شود عبرت گيرد ، و هر كه عبرت گيرد ببيند ، و هر كه بيند دريابد ، و هر كه دريابد بداند . پس چون خطا كنى بازگرد ، و چون پشيمان شوى بگذار ، و چون ندانى بپرس ، و چون در خشم شوى خود را نگاه دار . و مطرّف بن عبد اللّه به عمر بن عبد العزيز نوشت كه اما بعد : دنيا سراى عقوبت است ، كسى آن را جمع كند كه عقل ندارد ، و كسى بدان فريفته شود كه بى علم بود . پس اى امير المؤمنين ، در آن همچنان باش كه دارو كنندهء « 210 » جراحت خود ، بر سختى دارو صبر كند بدان كه از عاقبت جراحت بترسد . و عمر بن عبد العزيز به عدّى بن ارطاة « 211 » نوشت كه دنيا دشمن دوستان خداى است و دوست دشمنان خداى ، اما دوستان خداى را غمگين كرده است ، و اما دشمنان خداى را غرّه كرده است . و به عاملى از عاملان خود نوشت كه تو را بر ظلم بندگان قدرت است ، پس چون قصد ظلم كسى كنى قدرت خداى بر خود ياد كن ، و بدان كه در حق مردمان چيزى نكنى كه نه از ايشان زايل شود و بر تو باقى ماند ، و بدان كه خداى - عزّ و جلّ - انصاف مظلومان از ظالمان بستاند . و السلام . پس واعظ عامه و وعظ كسى كه خصوص واقعهء او معلوم نباشد همچنين بايد ، چه اين مواعظ مثل غذاهاست كه در منفعت گرفتن از آن همگنان شريكاند . و براى آن كه مثل اين واعظان مفقودند در پند گرفتن مسدود است ، و معاصى غالب ، و فساد مستولى ، و خلق مبتلا به واعظانى كه سجعها مىگويند و بيتها مىخوانند ، و در ذكر چيزى كه ندانند تكلف مىكنند ، و به حال غير خود تشبّه مىنمايند . و از دل عوام وقار ايشان ساقط شده است . و سخن ايشان از دل صادر نمىگردد كه به دل وارد شود ، بلكه گوينده متصلف است و شنونده متكلف ، و هر يك از ايشان مدبر متخلف . و چون طلب طبيب اوّل علاج بيماران است ، طلب عالم اوّل علاج عاصيان باشد . پس يكى از اركان علاج و اصول آن اين است . اصل دوم صبر است . و وجه حاجت بدان آن است كه بيمارى بدان « 212 » دراز شود كه بيمار پيوسته زيانكار تناول كند ، اما به سبب غفلت از مضرّت و اما به سبب غلبهء شهوت ، پس آن را دو سبب است . و آن چه ياد كرديم علاج غفلت است ، پس علاج شهوت باقى ماند . و طريق علاج آن
--> ( 210 ) دارو كردن ، درمان كردن . ( 211 ) عامل عمر بن عبد العزيز در بصره ( زبيدى ) . ( 212 ) بدان ، بدان سبب .