الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
84
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نكند يا ديوانه را به قيم سپارد تا در غل و زنجير كنند و شر او از ديگر مردمان باز دارند . و بيمارى دلها بيش از بيمارى تنها شده است به سه علت : يكى آن كه بيمار دل نداند كه بيمار است . دوم آن كه عاقبت او در اين عالم مشاهد نيست ، به خلاف بيمارى تن كه عاقبت آن مرگ مشاهد است كه طبعها از آن برمند [ 62 ] و آن چه پس از مرگ است مشاهد نيست . پس نفرت از گناهان كمتر شده است ، اگرچه كنندهء آن مىداند كه گناه است . پس براى آن بينى كه او را كه در بيمارى دل بر فضل خداى اعتماد كند ، و در علاج بيمارى تن بى اعتمادى بر خداى تعالى بكوشد . سوم و آن درد سخت است ، و آن فقد طبيبان است . چه طبيبان عالماناند و در اين عصرها بيمار شدهاند ، بيماريى سخت كه از علاج آن عاجز شدهاند . و به سبب عموم بيمارى ايشان را سلوتى حاصل شده است كه نقصان ايشان ظاهر نمىشود . پس مضطر شدهاند بدان كه خلق را گمراه كنند و چيزى فرمايند ايشان را كه بيماريشان زيادت گرداند . زيرا كه درد مهلك دوستى دنياست و اين درد بر طبيبان غالب است ، و نمىتوانند كه مردمان را از آن بترسانند از ننگ آن كه ايشان را گويند : چگونه است كه ما را علاج مىفرماييد و خود را فراموش كردهايد ؟ پس بدين سبب درد عام است و و با عظيم ، و دارو منقطع . و خلق به سبب فقد طبيبان هالك ، بلكه طبيبان به فنون گمراه كردن مشغول شدهاند . پس كاشكى چون اصلاح نمىكنند افساد نكنند . و كاشكى كه خاموش باشند و سخن نگويند . چه اگر سخن مىگويند در موعظت جز آن را مهم نمىدانند كه رغبت عوام در شنيدن سخن ايشان بيفزايد و دلهاى ايشان را استمالت كند . و بدان نرسند جز به ارجا « 198 » و تغليب اسباب رجا و ذكر دلايل رحمت ، زيرا كه در سمعها لذيذتر است و بر طبعها خفيفتر . پس خلق از مجلسهاى وعظ باز مىگردند و دليرى ايشان بر معصيتها و وثوق ايشان به فضل خداى زيادت شده . و هر گاه كه طبيب جاهل باشد يا خائن هلاك كند ، چه دارو بر غير موضع آن نهد . پس رجا و خوف دو دارو است ، و ليكن دو شخص را كه علت ايشان متضاد باشد . اما كسى كه خوف بر او غالب شود تا به حدى كه از دنيا به كليت منقطع شود و نفس خود را چيزى تكليف كند كه طاقت آن ندارد و معيشت را به كليت بر خود تنگ گرداند ، پس قوّت اسراف او در خوف به ذكر اسباب رجا بيايد شكست تا به اعتدال بازآيد . و همچنين كسى كه بر گناه مصر باشد و آرزوى توبه برد ، و به حكم قنوط و نوميدى از آن امتناع نمايد به سبب بزرگداشت گناهانى كه از او سابق شده باشد ، علاج او نيز به اسباب رجا باشد تا در قبول توبه طمع دارد و توبه كند . و اما معالجت مغرور كه بر معصيتها گستاخ شده باشد به ذكر اسباب رجا معالجت محرور را
--> ( 198 ) ارجا ( از عربى ارجاء ) ، اميدوار كردن .