الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
83
إحياء علوم الدين ( فارسى )
است ، و ايمان بدان كه هر چه مىگويد حق و صدق است و در آن خلف و دروغ نيست . سوم آن كه چاره نيست كه گوش به طبيب دارد در آن چه وى را از تناول ميوهها و اسباب مضرت على الاجمال مىترساند تا در ترك پرهيز خوف بر او غالب شود ، پس شدت خوف او را باعث پرهيز گردد . و موازنهء آن از دين شنيدن آيات و اخبار كه مشتمل است بر راغب گردانيدن در تقوى و ترسانيدن او از ارتكاب گناهان و متابعت هوى و تصديق به كل آن چه به سمع وى رسانيده شود ، بى شك و ريبت ، تا بدان ترسى حاصل آيد كه صبر را كه در علاج ركن ديگر است قوّت دهد . چهارم آن كه گوش به طبيب دارد در آن چه به بيمارى او مخصوص است ، و در آن چه پرهيز از آن نفس او را لازم است ، تا اوّل تفصيل آن چه او را زيان دارد ، از افعال و احوال او و خوردنى و آشاميدنى ، معلوم او گرداند . چه بر بيمارى پرهيز از هر چيزى لازم نيست ، و هر دارويى سودمند نه ، بلكه هر علتى مخصوص را علمى مخصوص و علاجى مخصوص است . و موازنهء آن از دين آن است كه هر بندهاى به هر شهوتى و گناهى مبتلا نشود ، بلكه هر مؤمن را يك گناه مخصوص يا گناهان مخصوص باشد ، و حاجت او در حال ماسّه است به دانستن گناهان ، پس دانستن آفتها و قدر زيان آن در دين ، پس دانستن كيفيت رسيدن به [ درجهء ] صبر كردن از آن ، پس دانستن تكفير آن چه از آن سابق شده است . و اين علمهايى است كه طبيبان دين بدان مخصوصند . و ايشان علمااند و وارثان پيغامبران . پس عاصى اگر معصيت خود بداند ، طلب علاج از طبيب بر او باشد ، و او عالم است . و اگر نداند كه آن چه مىكند گناه است ، بر عالم باشد كه وى را تعريف كند . و آن بدان باشد كه هر عالم در اقليمى يا در شهرى يا در محلتى يا در مسجدى تكفل نمايد كه اهل آن را دين ايشان تعليم كند ، و تمييز آن چه زيان دارد از آن چه سود دارد ، و آن چه بدبخت كند از آن چه نيكبخت گرداند ، بياموزد . و نبايد كه صبر كند تا از وى بپرسند ، بل بايد كه متعرض آن شود كه مردمان را به نفس خود خواند ، چه ايشان ورثهء پيغامبرانند . و پيغامبران مردمان را بر جهل ايشان نگذاشتند ، بلكه در مجمعها ندا مىكردند . و در ابتدا بر درهاى ايشان مىگشتند و يكان يكان را مىطلبيدند و راه راست مىنمودند . چه بيماران دل بيمارى خود را نشناسند ، چنان كه بر روى كسى برصى ظاهر شود و او آينهاى ندارد ، او بيمارى خود را نداند تا ديگرى وى را تعريف نكند . و اين بر همهء علما فرض عين است . و بر همهء پادشاهان واجب است كه در هر ديهى و محلتى فقيهى متدين مرتب كنند كه مردمان را دين ايشان بياموزد . چه خلق جز جاهل نزادند ، پس چاره نباشد از رسانيدن دعوت بديشان در اصل و فرع . پس دنيا بيمارستان است ، چه در شكم آن جز مرده و بر پشت آن جز رنجور نيست . و رنجورى دلها بيش از رنجورى تنهاست . و عالمان طبيباناند و پادشاهان قوام بيمارستان . پس هر بيمارى كه علاج عالم قبول نكند او را به سلطان سپارند تا شر او باز دارد ، چنان كه طبيبى بيمارى را كه پرهيز