احمد غزالى

51

مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى )

و اهل معرفت صورت آن بديده و بدانسته‌اند ، و ليكن بر گونهء ديگر . جوانمردا ، هرچه بر اين كاغذ مىنويسم ، هر كلمه و هر حرفى ، در دماغ من لا بد موجود است - كه هر صورت كه در دماغ نبود بر كاغذ چون مصور توانم كرد - و ليكن آن صورت كه در دماغ است به چيز ننوشته است . همچنين يقين دان كه هرچه در لوح محفوظ نبود وجودش صورت نبندد در خود البته . « جف القلم 9 بما هو كاين الى يوم القيمة » تحقيق است اهل ديده را . جوانمرد ، هرچه در قلم نيست در لوح نتواند بود ، و هرچه قلم بدان جارى شد بفرمان همين بود . « و علم اللّه فوق ذلك » . « أَ لا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ » ( 67 / 14 ) . او را از خود واتوانى يافت ؛ آنگه بدانى كه « خلق آدم على صورته » چه بود . افتادم در بحرى عظيم . خود را با ساحل بايد آورد ، كه مصطفى - صلى اللّه عليه و آله - چنين وصيت كرد كه : « كلموا الناس على قدر عقولهم و كلموا الناس بما يعرفون و دعوا ما ينكرون » . ا تريدون ان يكذب اللّه و رسوله ؟ اى عزيز ، مقصود ازين همه آن است كه هرچه آدمى در خواب بيند ، حقايق مطالعه مىكند در لوح محفوظ بىصور . و آن حقايق اقسام است . بعضى را درين عالم مثال نبود ، و هو اكثر ، و بعضى را بود .

--> ( 102 ) - بدانسته‌اند M : بدانسته P - - ( 103 ) - هر حرفى PI : حرفى M - - ( 106 - 105 ) به چيز ننوشته M : نه بجز نوشته PI - - ( 107 ) - الى يوم القيامة M : الى الابد PI - - ( 112 ) - چه بود P : جبود MI - - ( 113 ) - با ساحل M : بساحل PI - - ( 113 ) - صلى اللّه عليه و آله M : عليه السلام I ، - P - - ( 114 ) - كه . . . عقولهم و M : - PI - - ( 118 ) - را بود IP : بود M - -