ابو القاسم عبد الكريم القشيري ( مترجم : فروزانفر )
مقدمهء مصحح 29
رساله قشيريه ( فارسى )
و رياضت را با يكديگر طى مىكردند و او پيش از قشيرى به دو ماه در سال 465 وفات كرد و قشيرى بعد از وى چندان نزيست . بنا به گفتهء جامى قشيرى مجالس پير خود را نوشته و جمع كرده بود . وفات ابو على دقّاق بقول عبد الغافر در ضمن ترجمهء حال ابو القاسم عبد الخالق بن علىّ بن عبد الخالق بن اسحاق مؤذّن و محتسب نيشابورى در ذىالحجّهء سال 405 اتّفاق افتاد ، سبكى و جامى نيز بر همين روايت رفتهاند ، ذهبى در العبر و ابن العماد در شذرات الذّهب و سبكى بروايتى ديگر وفات او را در 406 و ابن جوزى در المنتظم و ابن الاثير و ابن كثير و ابن تغرى بردى در 412 نوشتهاند و ظاهرا گفتهء صاحب سياق كه نوهء قشيرى است صحيحتر است . ابو على را در مدرسهء خود دفن كردند كه در سمت قبلهء كهن دز واقع بود و پس از آن ابو القاسم قشيرى و محمّد بن يحيى را همانجا به خاك سپردند . قشيرى و ابو سعيد ابو الخير محمّد بن المنوّر در ضمن چند حكايت از روابط ابو سعيد و قشيرى سخن مىگويد ، بنا به گفتهء او قشيرى در آغاز از منكران ابو سعيد بود و بسط حال وى را در معاش و مجالس سماع ناخوش مىداشت ولى آخرالامر بسبب اشراف ابو سعيد بر واقعات و خواطر ، از آن انكار بازگراييد و بابو سعيد گرويد و در مجالس وى حاضر مىشد ولى چون روايات محمّد بن المنوّر زياده قابل اعتماد نيست و نظير اين حكايتها را دربارهء ديگران نيز نقل كرده و مآل همه اثبات كرامات ابو سعيد است ، مادام كه سند قطعى بدست نيايد گفتار او را به سهولت باور نتوان داشت . حقيقت امر اينست كه قشيرى در كتاب حاضر نه در ذكر تراجم احوال مشايخ و نه در ذكر پيران معاصر خود كه نام آنها را آورده و شرح حالشان را ننوشته و نه در ضمن ابواب ديگر كه اقوال پيران پيشين و همروزگار خويش را نقل مىكند يك نوبت هم نام ابو سعيد را نياورده و اين دليل است كه به دو ارادت و اعتقادى نداشته