علي الجلابي الهجويري الغزنوي
34
كشف المحجوب ( فارسى )
مرد را علامت كمال ولايت بود و بوى و تهمت اين حديث غاية الغايات است به عين اين تولّى كردن محلّ كمال است پس طالب اين قصّه را چاره نيست از راه ايشان * رفتن و مقاماتشان سپردن و عبارات ايشان بدانستن تا عامى نباشد اندر محلّ خصوصيّت كى عوامّ اصول از اصول معرض بود و عوامّ فروع از فروع مصيب كسى كى از فروع بازماند كى به اصولش نسبتى بود چون از اصول بازماند به هيچ * جايش نسبت نماند و اين جمله آن را كفتم تا راه اين معانى بسپرى و به رعايت حقّ اين مشغول باشى و اكنون من طرفى از اهل اين طايفه اندر باب تصوّف پيدا كنم آنكاه اسامى الرجال بيارم آنكاه احكام حقايق و معارف و شرايع * بيان كنم آنكاه اختلاف مذاهب و مشايخ * متصوّف بيارم آنكاه آداب رموز و * مقاماتشان به مقدار امكان * شرح دهم تا بر تو و خوانندكان حقيقت اين كشف كردد و باللّه التوفيق باب التصوّف قال اللّه تعالى وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً و قال رسول اللّه صلعم من سمع صوت اهل التصوّف فلا يؤمن على دعائهم كتب عند اللّه من الغافلين و مردمان اندر تحقيق اين اسم بسيار سخن كفتهاند و كتب ساخته كروهى كفتهاند كى صوفى را از * آن جهت صوفى خوانند كى جامهء صوف دارد و كروهى كفتهاند كى بدان صوفى خوانند كى اندر صفّ * اوّل باشند و كروهى كفته اندكى بدان صوفى خوانند كى تولّى باصحاب صفّه كنند و كروهى كفتهاند