علي الجلابي الهجويري الغزنوي
35
كشف المحجوب ( فارسى )
كه اين اسم از صفا مشتقّ است امّا بر مقتضى لغت ازين معانى بعيد مىباشد پس صفا در جمله محمود باشد و ضدّ آن كدر بود و رسول صلعم * كفته است ذهب صفو الدنيا و بقى كدرها و نام لطائف اشيا صفو آن چيز باشد و نام كثايف اشيا كدر آن چيز پس چون اهل اين قصّه اخلاق و معاملات خود را مهذّب كردند و از آفات طبيعت تبرّا جستند مر ايشان را صوفى خواندند و اين اسمى است مر اين كروه را از اسماء اعلام از آنچ خطر اهل آن اجلّ آنست كى معاملات ايشان را بتوان پوشيد تا اسمشان را اشتقاق بايد و اندرين زمانه بيشترين خلق را خداوند عزّ و جلّ ازين قصّه و اهل اين محجوب كردانيده است و لطيفهء اين قصّه بر دلهاء ايشان بپوشانيده تا كروهى پندارند كه اين برزش صلاح ظاهرست مجرّد بىمشاهدت باطن و كروهى پندارند كه اين حيلتى * و رسميست بىحقيقتى و اصلى تا حدّى كى به رويت اهل هزل و علماء ظاهر ارتكاب انكارى كردهاند و بحجاب اين قصّه خرسند شده تا عوامّ بديشان تقليد كردند و طلب صفاء باطن را از دل بمحاويده و مذهب سلف و صحابه را بر طاق نهاده انّ الصفاء صفة الصدّيق * ان اردت صوفيّا على التحقيق از آنچ صفا را اصلى و فرعى است اصلش انقطاع دلست از اغيار و فرعش * خلوّ دست از دنياء غدّار و اين هر دو صفت صدّيق اكبرست ابو بكر عبد اللّه بن ابى قحافه رض از آنچ امام اهل اين طريقت وى بود پس انقطاع