علي الجلابي الهجويري الغزنوي

14

كشف المحجوب ( فارسى )

بر جمال زن برزكر افتاد مرد را به شغلى بفرستاد و زن را كفت درها دربند كفتا همه درها بستم الّا يك در كى آن نمىتوانم در بست كفت كدام درست آن كفت آن در كه ميان ما و ميان خداوند است جلّ جلاله مرد پشيمان شد و استغفار كرد حكايت حاتم الاصمّ كفت رضى اللّه عنه چهار علم اختيار كردم از همه عالم بر ستم كفتند كدامست آن كفت يكى آنك بدانستم خداى را تعالى بر من حقّيست كى جز من نتواند كزارد * كسى آن را به اداى آن مشغول كشتم ديم آنك بدانستم كى مرا رزقيست مقسوم كى * بحرص من زيادت نشود از طلب زيادتى بر آسودم سيم آنك بدانستم كى مرا طالبيست يعنى مرك كى * از وى نتوانم كريخت او را بساختم چهارم آنك بدانستم كى مرا خدايست جلّ جلاله مطّلع بر من از وى شرم داشتم و ناكردنى را دست * بداشتم كى چون بنده عالم بود كى خداوند تعالى به دو ناظرست چيزى نكند كه به قيامت * از وى شرم دارد فصل [ در احكام معرفت خداوند ] امّا علم بنده بايد كى در امور خداوند تعالى باشد و معرفت وى و فريضه بر بنده علم وقت باشد و آنچ بر موجب وقت به كار آيد ظاهر و باطن و * اين به دو قسمت يكى اصول و ديكر فروع ظاهر اصول قول شهادت و باطنش تحقيق معرفت و ظاهر فروع برزش معاملت و باطن تصحيح نيّت و قيام هريك ازين بىديكر محال باشد ظاهر حقيقت بىباطن نفاق