علي الجلابي الهجويري الغزنوي

3

كشف المحجوب ( فارسى )

تعالى بهتر داند و خير و شرّى كه به بنده رسد مقدّر است جز تسليم چه روى باشد مر قضا را و يارى خواستن از وى تاثير نفس و امّاركى آن از بنده دفع كند اندر كلّ احوال وى و خيريّت و صلاح وى را به دو ارزانى دارد پس بايد كه اندر به دو همه اشغال بنده استخاره كند * تا باشد كه خداوند تعالى وى را از خطر و خلل و آفت آن نكاه دارد و باللّه التوفيق فصل [ در دورى از غرض دنيوى ] و آنچه كفتم كه اغراضى كه بنفس باز مىكشت از دل ستردم مراد آن بود كه اندر هر كارى كه غرض نفسانى اندر آيد بركت از آن كار برخيزد و دل از طريق مستقيم بمحلّ اعوجاج و مشغولى اندر افتد و آن از دو بيرون نباشد يا غرضش برآيد و يا برنيايد اكر غرضش برآيد هلاك وى اندر آن بود و در دوزخ را كليد بجز حصول مراد نفس نيست و اكر غرض برنيايد بارى وى بيشتر آن از دل سترده باشد كه نجات وى اندر آن بود و كليد در بهشت بجز منع نفس از اغراض وى نيست چنانك خداوند تعالى كفت وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى و اغراض نفسانى اندر امور آن بود كه بنده اندر كارى كه مىكند بجز خشنودى خداى تعالى باشد و نجات نفس از عقوبت طلب نكند و در جمله رعونات نفس را حدّى پيدا نباشد و تعنّيهاى وى اندر آن ظاهر نبود و اندرين كتاب به جايكاه خود بابى اندرين معنى بيايد ان‌شاءالله تعالى فصل [ در اخلاص نيت ] و آنچه كفتم كه به حكم استدعاء تو قيام كردم و بر تمام كردن مرادت ازين كتاب عزمى تمام كردم مراد از آن اين بود كه مرا اهل سؤال ديدى و واقعهء خود از من پرسيدى و اين كتاب اندر خواستى و مرادت از آن فائده بود لا محاله بر من واجب شد حقّ سؤال تو كزاردن و چون اندر حال به تمامى حقّ سؤالت نرسيدم و عزم تمام ببايست و نيّتى كه تمام