علي الجلابي الهجويري الغزنوي

مقدمه 35

كشف المحجوب ( فارسى )

گذر نباشد و مر صفو معاملت را گدر نباشد . » در صفحهء 419 گويد : « شكم را گرسنه داريد ، و جگر را تشنه ، و تن را برهنه داريد ، تا مگر خداوند تعالى را به بينيد بدل ، اگر تن را از گرسنگى بلا بود دل را بدان ضيا بود و جان را صفا بود ، و سر را لقا بود ، و چون سر لقا يابد ، و جان صفا يابد و دل ضيا يابد ، چه زيان اگر تن بلا يابد ، كه سيرخوردگى بس خطرى نبود كه اگر خطرى بودى ستوران را سير نگردانيدندى ، كه سيرخوردگى كار ستوران است ، گرسنگى علاج مردان . . . يكى را عالم از براى خوردن بايد و يكى را خوردن براى عبادت كردن ، كان المتقدمون يأكلون ليعيشوا و انتم تعيشون لتأكلوا ، متقدمان از براى آن خوردندى تا بزيستندى و شما از براى آن مىزييد تا بخوريد . » در صفحهء 37 گويد : « گفتم كه صفا ضد كدر بود ، و كدر از صفات بشر بود ، و حقيقت صوفى بود آنك او را از كدر گذر بود . » در صفحهء 23 گويد : « صفا از صفات بشر نيست ، زيرا ك مدار مدر جز بر كدر نيست و مر بشر را از كدر گذر نيست ، پس مثال صفا به افعال نباشد ، و از روى مجاهدت مر بشريت را زوال ، نباشد ، و صفت صفا را نسبت با فعال . . . » در صفحهء 24 گويد : « كونين اندر پلهء ترازوى فقرش بپر پشه‌اى نسنجد ، و يك نفس وى اندر هر دو عالم نگنجد . » « ظلم من سمى ابن آدم اميرا و قد سماه فقيرا ، آنكه نامش از حق فقيرست اگرچه امير است فقيرست ، هلاك گشت آنكه پندارد كه وى نه اسيرست ، اگرچه جايگاهش تخت و سرير است . » در موازنات نيز گاه‌به‌گاه تفنن مىكند « گفت : الفقر عز لاهله ، پس چيزى كه اهل را عز بود مر نااهل را ذل بود ، و عزش آنست كه فقير محفوظ الجوارح بود از زلل ، و محفوظ از خلل ، نه بر تنش معصيت و زلت رود ، و نه بر جانش خلل و آفت صورت گيرد ، از آنچ ظاهرش مستغرق نعم ظاهره بود ، و باطنش منبع نعم باطنه تا نفسش روحانى بود و دلش