علي الجلابي الهجويري الغزنوي
100
كشف المحجوب ( فارسى )
حال و ديكر بحقّ والده و پيغمبر عم مر صحابه را كفت مرديست از قرن اويس نام كه او را به قيامت * همچون اغنام ربيعه و مضر شفاعت بباشد اندر امّت من و روى بعمر و على رضى اللّه عنهما كرد و كفت شما مر ورا ببينيد و وى مرديست بسته و ميانه بالا و شعرانى و بر پهلوى وى چون يك درم سفيدست و بر كفّ دستش * سفيدى است * چو برص و وى را بعدد ربيعه و مضر شفاعت باشد اندر امّت من چون بينيدش سلام من به دو برسانيد و بكوئيد تا امّت مرا دعا كويد و چون عمر رض از بعد وفات پيغمبر عم به مكّه آمد و امير المؤمنين على با وى بود اندر ميان خطبه كفت يا اهل نجد قوموا اهل نجد برخاستند كفت از قرن كسى هست ميان شما كفتند بلى قومى را به دو فرستادند * امير المؤمنين عمر رض خبر اويس ازيشان بپرسيد كفتند ديوانهء هست اويس نام كى اندر آبادانيها نيايد و با كس صحبت نكند و آنچ مردمان خورند نخورد و غم و شادى نداند چون مردمان بخندند وى بكريد و چون بكريند وى بخندد كفت وى را مىخواهم كفتند به صحراست به نزديك اشتران ما اميرين رضى اللّه عنهما برخاستند و به نزديك وى شدند وى را يافتند در نماز استاده بنشستند تا فارغ شد و بر ايشان سلام كفت و نشان پهلو و كفّ دست بديشان نمود تا ايشان را معلوم شد از وى دعا خواستند و سلام پيغمبر عم به دو برسانيدند و بدعاء امّت وصيّت كردند و زمانى پيش وى ببودند تا كفت رنجه كشتيد اكنون بازكرديد كى قيامت نزديكست آنكاه ما را ديدار رنجه بود كى مر آن را بازكشتن نبود كى من اكنون بساختن برك راه قيامت مشغولم و چون اهل قرن باز كشتند وى را حرمتى و جاهى پديدار آمد اندر ميانهء ايشان وى از آنجا برفت