علي الجلابي الهجويري الغزنوي
101
كشف المحجوب ( فارسى )
و به كوفه آمد و هرم بن حيّان رض روزى وى را بديد و از پس آن * هيچكسش ديكر نديد تا بوقت فتن * و بحرب امير المؤمنين على كرّم اللّه وجهه بيامد و بر موافقت على با اعداى وى حرب * همىكرد تا روز حرب صفّين شهادت يافت عاش حميدا و مات شهيدا ، از وى روايت آرند كه كفت السلامة فى الوحدة سلامت اندر تنهائى بود از انك دل كسى كه تنها بود از انديشهء غير رسته بود و اندر جملهء احوال از خلق نوميد كشته تا از جملهء آفت ايشان سلامت يافته و روى از جملهء ايشان برتافته امّا اكر كسى پندارد كه وحدت تنها زيستن بود محال باشد كه تا شيطان را با دل كسى صحبت بود و نفس را اندر صدر وى سلطان و تا * دنيا و عقبى را بر فكرت وى * كذر بود و تا انديشهء خلق * بر سرّ وى * مىكذرد هنوز وحدت نباشد ازيراك عين چيز و انديشهء چيز هر دو يكى باشد پس آنك وحيد بود اكر صحبت كند صحبت مزاحم وحدت وى نباشد و آنك مشغول بود عزلت سبب فراغت وى نباشد پس انقطاع از انس جز بانس نباشد آن را كى با حقّ انس بود مخالطت انس * انس را مضارّت نكند آن را كه موانست انس بود انس را بر دلش كذر نباشد و وى را از انس حقّ خبر نباشد لانّ الوحدة صفة عبد صاف سمع قوله تعالى أَ لَيْسَ اللَّهُ بِكافٍ عَبْدَهُ هرم بن حيان [ هرم بن حيّان ] و منهم و نيز شيخ صفا و معدن وفا هرم بن حيّان رض كه از بزركان