علي الجلابي الهجويري الغزنوي

80

كشف المحجوب ( فارسى )

الدنيا و زهّدنى فيها نخست كفت دنيا بر من فراخ كردان آنكاه مرا از آفت آن نكاه دار و اندر تحت اين رمزيست يعنى نخست دنيا بده تا شكر آن بكنم آنكاه توفيق آن ده تا از براى تو دست از ان بدارم و روى از ان بكردانم تا هم درجهء شكر و انفاق يافته باشم و هم مقام صبر و تا اندر فقر مضطرّ نباشم كى فقر مرا به اختيار باشد و اين ردّست بران پير معاملت كى كفت آنك فقرش باضطرار بود تمام‌تر از ان بود كى به اختيار كى اكر باضطرار بود او صنعت فقر بود و اكر به اختيار بود فقر صنعت او بود و چون كسب وى از جلب فقر منقطع بود بهتر از ان بود كى بتكلّف خود را درجتى سازد كوئيم صنعت فقر ظاهرتر آنكاه بود كى اندر حال غنا ارادت آن بر دلش مستولى شود و چندان فعل كند كى او را از محبوب آدم و ذرّيّت او بازستانند و آن دنياست نه آنك در حال فقر خواست غنا بر دلش مستولى شود و چندان فعل كند كى او را از براى درم‌كانه به دركاه ظلمه و سلاطين بايد شد صنعت فقر آن نهند كى از غنا به فقر افتد نه آنك اندر فقر طلب رياست كند و صدّيق اكبر رضى اللّه عنه مقدّم همه خلايقست از پس انبيا و روا نباشد كى كس قدم پيش وى نهد مقدّم كردانيد فقر به اختيار را بر فقر باضطرار و جملهء مشايخ متصوّف بدين‌اند الّا آن يك پير كى ياد كرديم حجّت و مقالتش را و ردّ بر وى بياورديم آنكاه مؤكّد كردانيد اين را صدّيق اكبر و دليل واضح كرد و زهرى از وى روايت كرد كى چون وى را به خلافت بيعت كردند وى رضى اللّه عنه بر منبر شد و خطبه كرد و اندر ميان خطبه كفت و اللّه ما كنت حريصا