علي الجلابي الهجويري الغزنوي
76
كشف المحجوب ( فارسى )
اخى مرادت اندرين افعال شوريده چه چيزست كفت سپرى كردن خلق اندر خود كفتم اين خلق بسيارند و تو عمر و روزكار و مكانت آن نيابى تا خلايق را اندر خود سپرى كنى همى خود را اندر خلق سپرى كن تا ازين همه مشغولى باز رهى و كروهى بوند كى بخلق مشغول بوند پندارند كه خلق نيز بديشان مشغولند پس هيچ كس ترا مىنبيند تو خود را مى مبين آفت روزكار تو از ديدهء تست ترا با غير چه كار كسى را كه شفا از احتما بايد طلبيد او از تناول طلبد از مردمان نباشد و باز كروهى مر رياضت نفس را ملامتى كنند تا به خوارى خلق نفسشان ادب كيرد و داد خود از وى بيابند كى خوشتر وقتى مر ايشان را آن بود كى نفس خود را اندر بلا و خوارى يابند ، و از خواجه ابراهيم ادهم رح روايت آرند كه يكى وى را پرسيد كه هركز خود را بمراد خود رسيده * ديدى كفتا بلى دو بار ديدهام يكبار در كشتى نشسته بودم و كس اندر آن جا مرا نشناخت و جامهء خلق داشتم و موى دراز كشته و بر حالى بودم كى اهل آن كشتى بر من فوس و خندهستانى مىكردند و اندر كشتى با * آن قوم مسخرهء بود كه هر زمان بيامدى و موى من بكشيدى و بكندى و با من بوجه تسخير استخفاف كردى و من خود را بمراد خود مىيافتمى و بدان ذلّ نفس خود شاد همىبودمى تا روزى آن شادى بهغايت برسيد و آنچنان بود كى * روزى آن مسخره برخاست و بر من بول انداخت و ديكر بار اندر بارانى عظيم بدهى فراز رسيدم و سرماء زمستان مرا غلبه كرده بود و مرقّعه بر