علي الجلابي الهجويري الغزنوي
73
كشف المحجوب ( فارسى )
مسئله از شريعت كار نبستم همه خلق مرا ردّ كردند و من كى على بن عثمان الجلّابىام وفّقنى اللّه مىكويم كى اندر آن زمانه * مر ملامت را فعلى مىبايست مستنكن و پديد آمدن به چيزى بخلاف عادت اكنون اكر كسى خواهد كه مرورا ملامت كنند كو دو ركعت نماز كن درازتر يا دين را * به تمامى ببرز همه خلق بهيكبار ورا منافق و مرائى خوانند امّا آنك طريقش ترك بود و بخلاف شريعت چيزى بر دست كيرد و كويد كه طريق ملامت مىبرزم آن ضلالتى واضح بود و آفتى ظاهر و هوسى صادق چنانك اندرين زمانه بسيار هستند * و مقصود ايشان از ردّ خلق قبول ايشانست از آنچ نخست بايد كه كسى مقبول باشد تا قصد ردّ ايشان كند و بفعلى پديدار آيد كه ايشان ورا ردّ كنند قبول ناكرده را تكلّف ردّ كردن بهانه باشد و وقتى مرا با يكى ازين مدّعيان مبطل صحبت افتاد روزى وى به معاملتى خراب پديد آمد و عذر آن ملامت آورد يكى مر ورا كفت اين هيچچيز نيست وى را ديدم كى نفسى برآورد كفتم اى هكذا اكر * مى طريق * معاملت كنى و اندرين درستى انكار اين جوانمرد مر فعل ترا تاكيد مذهب تست و چون وى با تو اندر راه تو موافقت مىكند اين خصومت چه چيز است و اين خشم چرا اين قصّهء تو به دعوت مانندهتر از ملامتست و هر كه خلق را دعوت كند بامرى كند از حقّ مر آن را برهانى بايد و برهان آن حفظ سنّت بود چون از تو ترك فريضه ظاهر مىبينم و تو خلق را دعوت مىكنى اين كار از دائرهء اسلام بيرون باشند فصل [ بين ملامت و سلامت ] بدانك مذهب ملامت را اندرين طريقت آن شيخ زمانهء