علي الجلابي الهجويري الغزنوي

67

كشف المحجوب ( فارسى )

اندر محلّى * بودى كه تعلّق به فنا داشتى صفوت را بر فقر مقدّم داشتى ارباب معانى آن وقت او را كفتند كه چرا چنين مىكوئى كفت طبع را اندر فنا و نكونسارى مشربى تمامست و اندر بقا و علوّ نيز همچنان چون من اندر محلّى باشم كى تعلّق آن به فنا باشد صفوت را مقدّم كويم بر فقر * و چون اندر محلّى باشم كى تعلّق آن به بقا باشد فقر را مقدّم كويم بر صفوت كى فقر نام فناست و صفوت از ان بقا تا اندر بقا رؤيت بقا از خود فانى كردانم و اندر فنا رؤيت فنا از خود فانى كنم تا طبعم از فنا فنا باشد و از بقا فنا باشد و اين سخنان از روى عبارت خوبست امّا فنا را فنا باشد و بقا را فنا نه هر باقيئى كه آن فانى شود از خود فانى بود و هر فانيئى كه آن باقى شود از خود باقى بود و فنا اسميست كى مبالغت اندر آن محال باشد تا كسى كويد كه فنا فنا كردد كى اين مبالغت از نفى اثر وجود آن معنى تواند كرد اندر فنا و تا اثرى مانده است هنوز فنا نيست و چون فنا حاصل آمد فناء فنا هيچ‌چيز نباشد بجز تعجّب اندر عبارتى بىمعنى و اين ترّهات ارباب‌اللسانست اندر وقت پرستش عبارت و ما را ازين جنس سخنانيست اندر كتاب فنا و بقا و آن اندر وقت هوس كودكى و تيزى احوال كرده‌ايم امّا اندرين كتاب به حكم احتياط احكام آن بيارم ان‌شاءالله عزّ و جلّ اينست فرق ميان فقر و صفوت معنوى امّا صفوت و فقر معاملتى از روى تجريد دنيا و تخلّى دست از ان و آن خود چيزى ديكرست و حقيقت آن به فقر و مسكنت باز كردد و كروهى از مشايخ رحمهم اللّه كفته‌اند كى فقير فاضل‌تر از مسكين از آنچ خداى عزّ و جلّ فرمود لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ از آنچ مسكين