علي الجلابي الهجويري الغزنوي

65

كشف المحجوب ( فارسى )

سمت صالحان و علامت نيكان و لباس فقرا و متصوّف است و در حقيقت فقر و صفوت پيش ازين سخن رفت و اكر كسى مر لباس اوليا را آلت جمع دنيا و پوشش آفت خود سازد مر اهل آن را بدان زيانى بيشتر ندارد و باللّه التوفيق باب اختلافهم فى الفقر و الصفوة امّا علماى اين طريقت را اندر تفضيل فقر و صفوت خلافست به نزديك كروهى فقر تمام‌تر از صفوت و به نزديك كروهى صفوت تمام‌تر از فقر آنان كه فقر را مقدّم بر صفوت كنند كويند فقر فناى كلّ بود و انقطاع اسرار و صفوت مقاميست از مقامات آن چون فنا حاصل آمد مقامات جمله ناچيز كردد و اين مسئله به فقر و غنا بازكردد و پيش ازين درين سخن رفتست و باز آنان كى صفوت را مقدّم نهند كويند فقر شىء موجودست اسم‌پذير و صفوت صفاست از كلّ موجودات و صفا عين فنا بود و فقر عين غنا پس فقر از اسامى مقاماتست و صفوت از اسامى كمال و اندرين سخن دراز كشتست درين زمانه و هر كسى بر وجه تعجّب عبارتى مىكنند و بر يكديكر قولى غريب مىآرند و اندر تفضيل و تقديم * و تاخير فقر و صفوت خلافست و عبارت مجرّد نه فقرست و نه صفوت باتّفاق پس از عبارت مذهبى برساختند و طبع را از ادراك معانى بپرداختند و حديث حقّ بينداخت نفى هوا را نفى عين مىخوانند و اثبات مراد را اثبات عين مىدانند پس موجود و مقصود و منفى و مثبّت جمله ايشانند بقيام نفس و هواى خود و طريقت منزّهست از ترّهات مدّعيان و در جمله اوليا به محلّى برسند كى محلّ نماند و درجه و مقامات فانى كردد و عبارت از ان معنى منقطع چنانك نه شرب ماند و نه ذوق * و