علي الجلابي الهجويري الغزنوي
64
كشف المحجوب ( فارسى )
جاى اين مسئله نبود كه اندر باب خرق و كشف حجاب السماع * مىبايست اينجا اشارتى كردم بدان مقدار كه اين لطيفه فرونشد و به جايكاه ابن حكم را تفصيل دهم انشاءالله عزّ و جلّ ، و نيز كفتهاند كه پوشانندهء مرقّعه را چندان سلطنت بايد اندر طريقت كى اندر بيكانه نكرد به چشم شفقت آشنا كردد و چون جامهء اندر عاصى پوشد از اولياء خدا كردد ، وقتى * در خدمت شيخ خود مىرفتم اندر ديار آذربايكان مرقّعهدارى دو سه ديدم كى بر سر خرمن كندم ايستاده بودند و دامنهاى مرقّعه پيش كرده تا مرد برزكر كندم در ان افكند شيخ بدان التفات كرد و برخواند أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدِينَ كفتم ايّها الشيخ ايشان * بچه بىحرمتى بدين بلا مبتلا كشتند و بر سر خلايق فضيحت شدند * فرمود كى پيران ايشان را حرص مريد جمع كردن بودست و ايشان را حرص دنيا جمع كردنست و حرصى از حرصى اولاتر نيست و دعوت بىامر كردن هوا پروردن است ، و از جنيد مىآيد رح كى بباب الطاق ترسائى ديد سخت باجمال كفت بار خدايا اين را در كار من كن كى سخت نيكو آفريدهء چون زمانى برآمد ترسا بيامد كفت ايّها الشيخ شهادت عرضه كن * بر من شهادت عرضه كرد مسلمان شد و يكى از اولياء * خداى كشت ، و از شيخ ابو على سياه مروزى رح پرسيدند كى پوشيدن مرقّعه كرا مسلّم بود كفت آنكس را كى مشرف مملكت خداوند تعالى باشد چنانك اندر جهان هيچچيز نرود * آن روز از احكام و احوال الّا كه وى را آكاه كنند پس مرقّعه