علي الجلابي الهجويري الغزنوي
60
كشف المحجوب ( فارسى )
شمشير شمشير سلطانان يافتند و نه در جاء آن كار بستند و علم علما اختيار كردند و بآموختن تنها بسنده كردند و فقر فقرا اختيار كردند و اين آلت غنا ساختند من بر مصيبت اين سه كروه كبود پوشيدم ، و از مرتعش رح مىآيد كى اندر محلّتى از محلّتهاء بغداد * مىكذشت تشنه شد بدرى فراز رفت و آب خواست يكى بيرون آمد با كوزهء آب * چون آب بخورد دلش صيد جمال ساقى شد همانجا فرونشست تا خداوند خانه بيامد كفت اى خواجه دلم * به شربتى آب سخت نكران بود مرا از خانهء تو شربتى آب دادند دلم بربودند مرد كفت آن دختر منست او را بزنى به تو دادم مرتعش بطلب دل به خانه اندر آمد و عقد بكرد اين صاحب البيت از منعمان بغداد بود وى را به كرمابه فرستاد و جامهء * خويش در پوشيد و آن مرقّعه بركشيد چون شب اندر آمد مرتعش در نماز ايستاد * و اورادها بكزارد و به خلوت مشغول شد اندر ان ميانه بانك در كرفت هاتوا مرقّعى مرقّعهء من بياريد كفتند چه بودت كفتا به سرم فروخواندند كه به يك نظر كه بخلاف ما نكريستى جامهء صلاح و مرقّعه از ظاهرت بركشيديم اكر به نظر ديكر بنكرى لباس آشنائى از باطنت بركشيم لباسى كه سبب پوشيدن آن قرب خداوند بود و بر موافقت اولياء خداى تعالى پوشيده باشند مداومت بران مبارك بود و اكر بحقّ آن زندكانى توانى كرد و اكرنه دين خود را صيانت بايد كرد