علي الجلابي الهجويري الغزنوي

59

كشف المحجوب ( فارسى )

نداشتى تا نفس را عادت نشود و وى بدان محجوب نكردد و اندرين معنى * دوست‌تر دوستان ابو حامد مروزى بودست رح كى جامهء به دو درپوشيدندى مريدان وى آنكاه كسى را كه بدان حاجت بودى فراغت آن مىجستى چون خالى بودى آن جامه * از وى بركشيدى وى نه مر پوشنده را كفتى چرا مىپوشى و نه مر كشنده را كفتى چرا مىبركشى و اندرين وقت پيرى هست بغزنين حرّسها اللّه كى وى را بلقب مريد كويند رض ورا در لباس اختيار و تمييز نباشد و اندر آن حديث درستست ، امّا معنى آنكه بيشترين جامهاء ايشان كبود باشد يكى آنست كى اصل طريقت ايشان بر سياحت و سفر نهاده‌اند و جامهء سفيد اندر سفر بر حال خود نماند و شستن وى دشوار باشد و هر كسى بدان طمع كند و ديكر آنك كبود پوشيدن شعار اصحاب فوات و مصيباتست و جامهء اندهكنان و دنيا دار محنت است و ويرانهء مصيبت مفازهء اندوه و پتيارهء فراق‌زدكان و كدوادهء بلا مريدان چون مقصود دل اندر دنيا حاصل نديدند كبود اندر پوشيدند و بر سوك وصال فرونشستند و كروهى ديكر اندر معاملت جز تقصير نديدند و اندر دل بجز خرابى نه و اندر روزكار بجز فوت نه كبود اندر پوشيدند كى الفوت اشدّ من الموت يكى بر موت عزيزى * كبودى پوشيد و يكى بر فوت مقصود ، يكى از مدّعيان علم درويشى را كفت اين كبود چرا پوشيدى كفت از پيغامبر عم سه چيز بماند يكى فقر و ديكر علم و سديكر