علي الجلابي الهجويري الغزنوي
58
كشف المحجوب ( فارسى )
ازيشان پيدا آمده و مر ايشان را از صحبت اضداد رنج بود زينتى ساختند كى جز از ايشان آن را كسى ندانست دوخت و مر آن را علامت شناخت يكديكر مىكردانيدند و شعارى ساختند تا حدّى كه درويشى به نزديك بعضى از مشايخ اندر آمد و رقعهء را كى اندر جامه دوخته بود خطّ آن به پهنا آورده بود آن شيخ او را مهجور كرد و معنى اين آن بود كى اصل صفا رقّت طبع و لطائف مزاجست و البتّه كژى اندر طبع نيكو نباشد و چنانك شعر ناراست اندر طبع خوش نيايد فعل ناراست هم طبع نپذيرد و باز كروهى اندر هست و نيست لباس تكلّف نكردهاند اكر خداوندشان عبائى دادست پوشيدهاند * و اكر قبائى * دادست هم پوشيدهاند و اكر برهنه * داشتست هم ببودهاند و من كى على بن عثمان الجلّابى ام وفّقنى اللّه اين طريق را پسنديدهام و اندر اسفار خود همين كردهام و اندر حكاياتست كى چون احمد بن خضرويه به زيارت بو يزيد رح آمد قبائى داشت و چون شاه شجاع به زيارت بو حفص آمد قبا داشت و آن لباس معهود ايشان نبود كى اندر اوقات نيز مرقّعه داشتندى و وقت بودى كى نيز جامهء پشمين داشتندى يا پيراهن سفيد پوشيدندى چنانك آمدى و نفس آدمى معتادست و با عادات مر آن را الفتى بود و چون چيزى وى را عادت شد * چون طبيعتى شود و چون طبع شد حجاب كردد و از ان بود كى پيغمبر عم كفت خير الصيام صوم اخى داود بهترين روزها روزهء برادر * من داودست عم كفتند يا رسول اللّه آن چكونه باشد * كفت آنك روزى روزه داشتى و * روزى