علي الجلابي الهجويري الغزنوي
51
كشف المحجوب ( فارسى )
رح لبس صوف فرمود و او يكى از محقّقان متصوّف بود و ابراهيم ادهم به نزديك ابو حنيفه آمد رح با مرقّعهاى از صوف اصحاب وى را به چشم تصغير نكريستند بو حنيفه كفت سيّدنا ابراهيم بن ادهم آمد اصحاب كفتند بر زبان امام مسلمانان هزل نرود وى اين سيادت بچه يافت كفت به خدمت بر دوام كى به خدمت خداوند مشغول شد و ما به خدمت تنهاى خود تا وى سيّد ما كشت و اكر اكنون بعضى از اهل زمانه را مراد اندر لبس مرقّعات و خرق جاه و جمال خلقست و يا بدل موافق ظاهر نيستند روا باشد كى اندر لشكر مبارز يكى باشد و در جمله طوايف محقّق اندك باشد امّا جمله را نسبت بديشان كنند هركاه كى به يك چيزشان با ايشان مماثلت بود از احكام لقوله عم من تشبّه بقوم فهو منهم هر كه بقومى تولّى كند * به كردارى كند و به اعتقادى امّا كروهى را چشم بر رسم ظاهر معاملت ايشان افتاد و كروهى را بر سرّ و بر صفاى باطن ايشان افتاد در جمله هر كه قصد صحبت متصوّف كند از چهار معنى بيرون نباشد كروهى را صفاء باطن و جلاء ظاهر و لطافت طبع و اعتدال مزاج و صحّت سريرت باسرار ايشان ديدار دهد تا قربت محقّقان و رفعت كبراى ايشان ببينند و ارادت آن درجه دامنكير ايشان كردد تعلّق بديشان كنند بر بصيرت و ابتداء حالشان بر كشف احوال و تجريد از هوا و اعراض از نفس باشد و كروهى ديكر را صلاح تن و عفّت دل و سكون و سلامت صدر باظهار ايشان ديدار دهد تا برزش شريعت و حفظ آداب اسلام و حسن معاملت ايشان بينند و قصد صحبت ايشان كنند و برزيدن