اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1903
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 516 ، س 13 : عَسى أَنْ . . . شايد ما را سود بخشد . ص 517 ، س 3 : ما أُبَرِّئُ نَفْسِي . . . من خويشتن را بىگناه ندارم كه تن آدمى بسيار بدفرما و بدآموز است . ص 518 ، س 22 : و ان كان . . . اگر تنگدست باشد ، پس مهلتى تا هنگام گشايش كار او . ص 518 ، س 27 : مطل الغنى . . . سردواندن توانگر [ مردمان را ] ، ستم است . ص 519 ، س 9 : و جملة قولهم . . . جمله سخن ايشان همين است كه بازگفتيم . ص 522 ، س 7 : يا جبريل اطلب . . . اى جبريل ، آيا خداى من خشنودى مرا خواست ؟ گفت : آرى يا محمد . گفت : به خدا خشنود نخواهم شد تا هنگامى كه يك تن از مردمان من در آتش باشند . ص 522 ، س 12 : فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً . . . بگردانيديم ترا قبلهاى كه آن را بپسندى . ص 522 ، س 15 : عَسى أَنْ . . . اميد است كه پروردگارت ترا به پايگاهى شايسته برآورد . در تفسير گفته شده كه اين همان پايگاه شفاعت است . ص 522 ، س 27 : قال النبى . . . پيامبر گفت : شفاعت من براى انجام دهندگان گناهان بزرگ امت من است . آيا آن را براى فرمانبرداران مىبينيد ؟ بلكه آن براى انجام - دهندگان گناهان بزرگ و آلودگان به گناهان است . ص 523 ، س 1 : اختبأت دعوتى . . . دعوت خود را براى شفاعت امت خود اندوختم . ص 523 ، س 2 : لكل نبى دعوة . . . هر پيامبرى را دعوتى مستجاب است و من دعاى مستجاب خود را براى امتم اندوختم .