اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1904
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 523 ، س 6 : اين اطلبك يا . . . كجا ترا بيابم اى پيامبر خدا ؟ گفت : بر آن حوض كه امت خود را آب نوشانم . گفتم : اگر ترا نيابم ؟ گفت : نزديك ميزان كه بار خوبى امتم را سنگين سازم . گفتم : اگر ترا نيابم ؟ گفت : در نزد پل كه همىگويم خدايا درگذر ، درگذر . گفتم : اگر ترا نيابم ؟ گفت : از اين سه جا بيرون نباشم . ص 523 ، س 15 : فأتى الفحص . . . به نزد فحص مىآيم ، و فحص نزديك عرش است ؛ و بر سجده مىافتم . پس گفته مىشود : اى محمد ، سر بردار و بخواه تا داده شوى ، و شفاعت كن تا پذيرفته شود . ص 523 ، س 22 : انا اول . . . من نخستين كسم كه به رستاخيز از گور برخيزم و از اين راه بر خود نمىبالم . ص 523 ، س 28 : لاعطينك المفروح . . . ترا در امتت شادمانى بخشم . ص 524 ، س 4 : اللهم يسر . . . خدايا حساب امت مرا سبك ساز . ص 524 ، س 17 : ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ . . . بر نيكوكاران ، گرفتى نيست . ص 524 ، س 18 : وَ إِنِّي لَغَفَّارٌ . . . من آمرزگار توبهكنندگانم . ص 524 ، س 19 : إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ . . . خدا گناه شرك را نيامرزد . ص 525 ، س 10 : يضرب بالصراط . . . پل را بر روى دوزخ زنند كه تيزتر از شمشير و باريكتر از موى باشد ، و بر دو سوى آن گيرندگانى باشد بسان خار مغيلان كه بزرگى آن جز خدا نداند . و بر كنار آن فرشتگان ايستاده باشند و همىگويند : خدايا