اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1886

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ص 391 ، س 17 : اذا صار . . . چون به تن نگونسار گردد ، به دل بلندپايه شود . ص 391 ، س 25 : ثم يضرب . . . آنگاه « صراط » زده شود و آن پلى بر دوزخ است باريك‌تر از موى و برنده‌تر از شمشير . و بر دو سوى صراط ، كلابيب است بسان خار سعدان . و فرشتگان بر دو كرانهء صراطاند و مىگويند : پروردگارا ، وارهان ، وارهان ! آنگاه به ايشان گفته مىشود خود را وارهانيد به‌اندازهء كارهايتان . برخى از ايشان چون چشم برهم زدن بگذرند ، برخى چون برق ، برخى چون باد مرسله ، برخى مانند مرغ ، برخى مانند اسب لاغر ، برخى مانند دونده بر دو پاى و برخى مانند گام زننده . برخى دو پاى خود را آويزان مىكنند و دو دست خود را مىكشند . و از ايشان كس هست كه دو پاى خود را مىكشد و دو دست خود را آويزان مىكند . تا اينكه آخرين مرد از آتش بيرون مىرود . گفت : پس روى به آتش مىآورد و مىگويد سپاس خدايى كه مرا از تو وارهانيد . گفت : پس چندان درنگ مىورزد كه خدا بخواهد . سپس مىگويد : اى پروردگار من ، چه باشد اگر مرا دستورى دهى كه روى خود را از آن برگردانم زيرا بوى و دود آن مرا آزار داد . خدا مىگويد : بندهء من ، آيا پس از آنكه ترا از آن وارهاندم ، از من چيزى مىخواهى ؟ مىگويد : همين و جز اين از تو نمىخواهم . خدا مىگويد آيا به من عهد و پيمان مىدهى كه جز آن از من چيزى نخواهى ؟ مىگويد : آرى . پس به خدا عهدها و پيمانها مىدهد و به او دستورى داده مىشود و او روى خود را از آن برمىگرداند . گفت : پس درختى در بهشت براى او افراشته مىشود و او آرزومند سايهء آن مىگردد . پس مىگويد : پروردگار من ، چه باشد كه دستورى دهى مرا كه به نزديك آن درخت آيم و در سايهء آن بزيم . خداى تبارك و تعالى گويد : مگر نه اين بود كه به من عهدها و پيمانها دادى كه جز آن از من چيزى نخواهى ؟ گويد : خدايا ، همين و نه جز اين . خدا گويد : به من عهدها و پيمانها مىدهى ؟ مىگويد : آرى و به او عهدها و ميثاقها مىدهد كه جز آن از خدا چيزى نخواهد . پس به سايهء آن تحول مىيابد . پس در بهشت به روى او گشوده مىشود . پس مىگويد : خدايا ، چه باشد اگر به من دستورى دهى كه بدان درآيم . خداى تعالى گويد : چه -