اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1887

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

عهدشكنى تو اى فرزند آدم ! تو در دنيا نيز چنين بودى ! مىگويد : پروردگار من ، همين و جز اين از تو چيزى نمىخواهم . گفت : پس به پروردگار خود عهدها و پيمانها مىدهد . پس به او دستورى داده مىشود كه به بهشت درآيد . گفت : پس خدا فرمان مىدهد و پرده‌ها از درهاى كاخها كنار زده مىشود و او آنچه نعيم در آن است ، مىبيند . پس مبهوت و سرگردان مىماند . خداى تعالى مىگويد : بندهء من ، از من چيزى نمىخواهى ؟ مىگويد : پروردگار من ، چندان خواستم كه شرمنده شدم . پس خدا مىگويد : آيا از من خشنود مىگردى كه مانند دنيا به تو دهم ؟ مىگويد : من از تو خشنودم . خدا مىگويد : دو برابر دنيا . مىگويد : من از تو خشنودم . خدا مىگويد : سه برابر دنيا . مىگويد : آيا مرا ريشخند مىكنى و تو پروردگار جهانيانى ؟ پس ابو سعيد خدرى رضى الله عنه خنديد كه گفته شد « آيا مرا ريشخند مىكنى و تو پروردگار جهانيانى » . به او گفته شد اين روايت بازگو نگشت مگر اينكه تو به هنگام شنيدن اين جمله خنديدى گفت : زيرا هربار پيامبر صلى الله عليه و سلم اين خبر را براى ما فرمود ، چون به اين جمله رسيد ، خنديد . ص 393 ، س 4 : فيقول الله . . . پس خداوند تعالى گويد : آيا از من خشنود مىگردى كه ترا ده برابر دنيا ببخشم ؟ ص 393 ، س 10 : من خلف على . . . هركس سوگند خورد و سپس مصلحت بهترى بيند ، بايد آن مصلحت را انجام دهد و از قسم خود كفاره بپردازد . ص 394 ، س 6 : ان الله تعالى . . . خداى تعالى در روز رستاخيز آشكارا با مؤمنان سخن گويد چنان‌كه ترجمانى در ميان نباشد . ص 394 ، س 9 : فيضع عليه . . . پس دست خود بر آن نهد و ميان او و پروردگارش حجابى نماند . پس كتاب خود ( نامهء كردار خود ) بخواند . به هر كار نيكى كه رسد خدا گويد آن را از تو پذيرفتم ، و او سجده كند . و به هر كار بدى كه رسد ، خدا گويد آن را بر تو بخشيدم .