اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1877

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ص 310 ، س 11 : تَحِيَّتُهُمْ يَوْمَ . . . درود ايشان روزى كه او را ديدار كنند ، سلام است . ص 310 ، س 13 : لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ . . . خدا از باوردارندگان خشنود است . ص 310 ، س 14 : ذلِكَ بِأَنَّهُمُ . . . اين بدان است كه ايشان دنبال چيزى رفتند كه خدا را به خشم آورد و خشنودى او را نپسنديدند . ص 310 ، س 16 : إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ . . . خدا توبه‌كنندگان و پاكىجويندگان را دوست دارد . ص 310 ، س 22 : من تبسم فى . . . هركس در چهرهء بدعت‌گذارى لبخند بر لب آورد ، گويى بر ويرانى اسلام يارى كرده است . ص 311 ، س 18 : اننى معكما . . . من با شما بودم ، مىشنيدم و مىديدم . ص 311 ، س 18 : أَ لَمْ يَعْلَمْ . . . آيا نمىدانست كه خدا مىبيند ؟ ص 311 ، س 19 : كُلُّ شَيْءٍ . . . همه چيز نابودشونده است مگر ذات خدا . ص 311 ، س 20 : وَ يَبْقى وَجْهُ . . . ذات خداى تو پايدار مىماند كه داراى جلال و اكرام است . ص 311 ، س 20 : فَأَيْنَما تُوَلُّوا . . . هر كجا روى آوريد ، خدا همان‌جاست . ص 311 ، س 21 : إِنَّما نُطْعِمُكُمْ . . . شما را براى خشنودى خدا روزى مىدهيم . ص 311 ، س 22 : بَلْ يَداهُ . . . بلكه دو دست خدا باز است . ص 311 ، س 22 : ما مَنَعَكَ أَنْ . . . چه چيز تو را بازداشت كه آن را نماز برى كه آن را با دو دست