اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1878
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
خودم آفريدم ؟ ص 311 ، س 23 : يَدُ اللَّهِ . . . دست خدا بالاى دستهاى ايشان است . ص 314 ، س 13 : واحد من . . . يك از ده است نه ده است نه جز ده است و نه جزء ده است و نه برخى از ده است . ص 314 ، س 17 : قميص لا هو . . . آستين پيراهن نه خود پيرهن است و نه جز پيراهن . ص 323 ، س 28 : هَلْ يَنْظُرُونَ . . . آيا جز اين را مىبيوسند كه خداى و فرشتگان در ميان پارههايى از ابر به نزد ايشان آيند ؟ ص 324 ، س 1 : هَلْ يَنْظُرُونَ . . . يا اينكه خدا بيايد يا برخى از نشانههاى خداى تو . ص 324 ، س 2 : وَ جاءَ رَبُّكَ . . . پروردگار تو آمد و فرشتگان صف در صف . ص 324 ، س 5 : اذا كانت ليلة . . . چون شب نيمهء شعبان آيد ، خدا به آسمان دنيا فرود آيد پس گويد : آيا خوانندهاى هست كه او را پاسخ گويم ؟ آيا پرسندهاى هست كه او را بدهم ؟ آيا آمرزش خواهى هست كه او را بيامرزم ؟ ص 324 ، س 25 : مِنْهُمْ مَنْ . . . داستان برخى از پيامبران را براى تو بازگفتهايم و داستان برخى ديگر را نگفتهايم . ص 327 ، س 22 : مالِكِ يَوْمِ . . . پادشاه روز پاداش . . . پادشاهى امروز كراست ؟ خداى يگانهء قهار است . ص 328 ، س 1 : وَ ما رَمَيْتَ إِذْ . . . هنگامى كه تير انداختى ، تو تير نينداختى بلكه خدا انداخت . ص 328 ، س 1 : فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ . . . نه شما كشتيد ايشان را ، و لكن خداى كشت ايشان را .