اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1870

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

ص 244 ، س 3 : محدث لم يكن . . . نوپديدى است كه نبود و سپس پديد آمد . ص 244 ، س 8 : هذه دار . . . اين خانه‌اى است قديمى زيرا بر ديگر خانه‌ها مقدم است . ص 246 ، س 12 : اول كان قبل . . . نخستين است پيش از هر كارى و واپسين است كه پس از هر موجودى مىماند . ص 247 ، س 24 : ائتيا طوعا . . . اى زمين و آسمان بياييد به خوشى يا ناخوشى . گفتند : آمديم به خوشى . ص 247 ، س 24 : بل له ما . . . بلكه او را است آنچه در آسمان و زمين است و همه او را فرمان‌بردارند يعنى خاضع و منقاد اويند . ص 248 ، س 5 : يُدَبِّرُ الْأَمْرَ ما . . . كار مىسازد و هيچ ميانجى در كار نيست مگر پس از دستورى او . ص 248 ، س 6 : وَ لا يَؤُدُهُ . . . خداوند را نگهداشت زمين و آسمان خسته نمىكند . ص 248 ، س 13 : من سيد . . . سرور قوم كيست ؟ گفت : خادم ايشان . . . سرور قوم خادم ايشان است . ص 248 ، س 17 : انا سيد ولد . . . من سرور فرزندان آدمم و فخر نمىفروشم . ص 248 ، س 19 : قال لست . . . گفت اين سخن را از نزد خود نمىگويم كه بدان فخر فروشم بلكه به فرمان خدا مىگويم و اين ، عبوديت و فرمانبرى است . ص 248 ، س 25 : ان ولدى هذا . . . اين فرزند من ، خدا به واسطهء او ميان دو گروه رزمنده آشتى بر پاى خواهد كرد .