اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1861
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 215 ، س 24 : اللهم قد اريته . . . خدايا ، او را ذلت گناهش نمودى ، پس عزت فرمانبردارى من از ترا به او بنماى . ص 216 ، س 2 : انظر امامك . . . بنگر در پيش رويت چيست . گفت نگاه كردم و ديدم همهء زمين سيم است . ص 216 ، س 6 : اذا احبك . . . چون ترا دوست بدارد بر تو غيرت آورد و ترا بپوشاند ، و چون تو او را دوست بدارى ، ترا شهره سازد و بر تو فرياد دهد . و گفت : چيزى گرامىتر از دوستى خدا نيست زيرا در دلى كه دوستى ديگرى در آن باشد جاى نمىگيرد . و گفت : خدا غيور است و دوست ندارد ماندگار دلى گردد كه در آن دوستى ديگرى است . يوسف گفت : همهء شام را بگشتم ، پس بر يكى از ديرها بگذشتم و ديوانهاى در زنجير ديدم . چون مرا ديد ، فرياد زد : اى ابو يوسف ، آيا پروردگار تو بدين خوشنود نگشت كه دل مرا به دوستى خويش تباه ساخت چندانكه مرا زنجير برنهادند . به او بگو سوگند به دوستى من به تو كه اگر مرا پارهپاره كنى جز دوستى مرا به خود افزون نخواهى كرد . آنگاه برگشت و در آن حال مىگفت : ترا دو دوستى دارم ، دوستى عشق ؛ و دوستى ازآنرو كه شاياى آنى . اما دوستى هوا ، همان مشغول شدن من به تو از ديگران است . اما آنچه سزاى آنى ، برداشتن تو پرده را است تا ترا ببينم . پس در اين و در آن مرا نبايد ستايش كرد ، بلكه ستايش در اين و در آن سزاى تو است . ص 216 ، س 25 : وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً . . . زمين همه در روز رستاخيز در قبضهء قدرت اوست . ص 216 ، س 27 : هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ . . . او داناتر به شماست ، از آن هنگام كه شما را از زمين آفريد ، و از آن هنگام كه جنينها در شكمهاى مادرانتان بوديد . ص 217 ، س 8 : و اما على بن . . . اما على بن سهل بن ازهر ، گفت : هركه در سراسر زندگى بهاندازهء چشم برهم زدن مخالفت خدا كند ، خدا هرگز با او موافقت نخواهد كرد . -