اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1862
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
به او گفتند چگونه ؟ گفت : زيرا يا در هنگام خلاف مىداند كه خدا مىداند يا نمىداند ! اگر نداند ، كافر است ؛ و اگر داند ، آشكاركنندهء محاربه با خدا است . ص 217 ، س 12 : و اما على بن محمد . . . اما على بن محمد بارزى را پرسيدند از جمع و تفرقه ، پس گفت : ايشان را در معرفت جمع كرد و در احوال پراكنده ساخت . ص 218 ، س 7 : لا فتى الا . . . جوانمردى جز على نيست . ص 218 ، س 18 : اخيت بينكما . . . ميان شما پيوند برادرى بستم . ص 218 ، س 27 : قال قال لى كهمس . . . گفت كهمس به من گفت : گناهى كردم و چهل سال است كه بر آن مىگريم . گفتيم اى ابو عبد الله ، آن گناه چه بود ؟ گفت : برادرى به مهمانى من آمد . پس ماهى بريانى به دانگى براى او خريدم . چون خورد برخاستم و بر ديوار خانهء همسايهام شدم ( كه از خشت خام بود ) و از آن قطعهاى گرفتم كه دست با آن بشست و من اكنون چهل سال است كه بر اين كار مىگريم . [ كه چرا بر ديوار شدم و به در خانه نرفتم ] . ص 219 ، س 2 : و حكى عن شيخ . . . حكايت شده از پيرى از ياران كهمس ، گفت : كهمس شبانهروزى هزار ركعت نماز مىخواند و چون ملول مىشد ، به نفس خود مىگفت : برخيز اى جايگاه همهء بديها . به خدا كه هرگز در راه خدا از تو خشنود نبودهام . 219 ، س 5 : و اما ابو محمد الحسين . . . اما ابو محمد حسين بن محمد رجايى ، از او حكايت شده كه گفت : تصوف سه گونه است : پاكسازى دل از تيرگيها و پيروى از پيامبر در احكام شريعت ؛ و دوم عدم املاك و بىنيازى به آفريدگار آسمانها ؛ و سوم صفاى نهانى از صفات و متفرد شدن به حق . ص 219 ، س 14 : و اما العباس بن الفضل . . . اما عباس بن فضل بن قتيبه ، از او حكايت كنند كه گفت : جز خدا -