اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1853
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 176 ، س 21 : الهى ارض عنى . . . خدايا از من خشنود باش كه من از تو خشنودم . . . اى دروغگو ، اگر از ما خشنود مىبودى ، خواستارى خشنودى ما نمىشدى . ص 177 ، س 12 : أ ليس قد غفر . . . آيا نه اين است كه گناهان پيشين و پسين ترا آمرزيده است ؟ ص 177 ، س 13 : أ فلا اكون . . . آيا بندهاى سپاسگزار نباشم ؟ ! ص 178 ، س 21 : لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ . . . صدقههاى خود را با منت و آزار باطل مكنيد . ص 179 ، س 17 : مَنْ ذَا الَّذِي . . . كيست كه به خدا وامى نيكو دهد . ص 179 ، س 18 : فيضاعفه له تا آن را براى او چند چندان گرداند . ص 181 ، س 16 : إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى . . . خدا از مؤمنان جانها و مالهايشان را خريده است . ص 182 ، س 21 : حبك الشىء . . . دلبستگى تو به چيزى تو را كور و كر مىسازد . ص 183 ، س 17 : فَإِذا نُفِخَ فِي . . . چون در صور دميده شود ، نه ميان مردمان نسبى در كار باشد نه كسى از آن پرسوجو كند . ص 183 ، س 20 : إِنَّ أَكْرَمَكُمْ . . . گرامىترين شما نزد خدا پرهيزكارترين شماست . ص 183 ، س 28 : يَدْعُونَ رَبَّهُمْ . . . مؤمنان ، پروردگارشان را با بيم و اميد مىخوانند گفته شده است بيم از دوزخ و اميد به بهشت . و گفته شده است بيم از كوتاهى و اميد به انجام عبادات . و گفته شده است از بيم فراق و اميد به وصال . و گفته شده است از بيم آنكه ايشان را بر پايهء كارهاشان جزا دهد و اميد به اينكه بر پايهء بزرگوارى و فضل خود با ايشان رفتار كند .