اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1854
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 185 ، س 18 : وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما . . . خداوند رام شما كرد همهء آنچه را در آسمانها و زمين است كه از اوست . ص 186 ، س 5 : أَنَا رَبُّكُمُ . . . من پروردگار برترين شما هستم . ص 186 ، س 16 : ما زاغ البصر . . . چشم پيامبر كژ نشد و از راست ديدن وانماند . يعنى كژ نشد در اين جهان و وانماند در آن جهان . ص 188 ، س 6 : من يشترى . . . حلال به حلال كه خرد ؟ ص 188 ، س 10 : الهى اغثنى خدايا يارىام كن . ص 188 ، س 12 : يا بن ادهم . . . اى پسر ادهم دعوى دوستى ما مىكنى و با ما ديگرى را دوست مىدارى ؟ ص 188 ، س 28 : الهى ان كانت . . . خدايا ، اگر اين مرا از تو مىبرد ، پس آن را بردار . ص 189 ، س 7 : قد صدقت . . . خوابت را راست ساختى . ص 190 ، س 7 : هؤلاء فى الجنة . . . اينان در بهشتند و باك ندارم و اينان در دوزخند و باك ندارم . ص 190 ، س 10 : هؤلاء فى الجنة . . . اينان در بهشتند و از جفاشان باك ندارم و اينان در دوزخند و از وفاشان باك ندارم . ص 190 ، س 27 : أَ وَ مَنْ كانَ . . . آيا آنكه مرده باشد پس زنده گردانيمش ؟ ص 191 ، س 7 : انى احبك . . . من تو را دوست دارم اى پيامبر خدا . . . بنگر چه مىگويى . ص 191 ، س 15 : اعد للبلاء . . . خود را براى بلا كشيدن آماده كن .