اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1920
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
در آن سراى ؛ و او از روى خواهش دل خود سخن نمىگويد . ص 582 ، س 14 : إِنْ هُوَ إِلَّا . . . اين جز وحى نيست كه الهام مىشود به او از آسمان . ص 582 ، س 22 : عَلَّمَهُ شَدِيدُ . . . ياد ده او را فرشتهء پرنيرو ، جبريل . ص 582 ، س 24 : نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ . . . روان خجسته ، آن را بر دل تو فرود آورد . ص 582 ، س 25 : ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ . . . نيرومند است نزديك عرش و استوار است آنجا . ص 582 ، س 28 : عالِيَها . . . زبر آن ، زير آن . ص 583 ، س 2 : اى علمه الرب . . . يعنى آموخت او را پروردگار نيرومند . ص 583 ، س 5 : وَ عَلَّمَكَ ما . . . به تو ياد داد آنچه را نمىدانستى و بخشايش خدا بر تو بسيار بود . ص 583 ، س 6 : الرَّحْمنُ عَلَّمَ . . . خدا ، قرآن را ياد داد . ص 583 ، س 7 : عَلَّمَ الْإِنْسانَ . . . به انسان آن را ياد داد كه نمىدانست . ص 583 ، س 8 : وَ هُوَ بِالْأُفُقِ . . . و او بر كرانهء برتر بود . ص 583 ، س 22 : ثُمَّ دَنا . . . آنگاه نزديك و نزديكتر شد . ص 584 ، س 9 : انى اخاف . . . مىترسم شاعر يا ديوانه باشم . ص 584 ، س 27 : وَ وَجَدَكَ ضَالًّا . . . ترا گمراه يافت ، و پس راه نمود .