اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1476
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
رئيس انصار بود . لكن مؤمن بود . گمان بردند كه او به حكم قرابت بر ايشان رحمت كند و حكم بر مراد ايشان كند و چنان كند كه ايشان را از حكم او نيك افتد . و سعد صلابتى داشت در دين اسلام كه از بهر قرابت ميل نكردى . و ابو لبابه اين معنى بدانست و دانست كه سعد در حق ايشان حكم آن كند كه مردان ايشان را بكشند و زن و فرزند ايشان را به بردگى ببرند ، و مال ايشان را به غنيمت بردارند . و اين ابو لبابه نيز خويشاوند ايشان بود و شفقت خويشى بر او غالب گشت . اشارت كرد به ايشان كه حكم سعد مخواهيد ، و انگشت بر حلق بماليد ، يعنى شما را بكشند . و اين معنى از او خيانت كردن بود با خداى عز و جلّ و با پيغمبر او عليه السلام . بنى قريظه به سخن بو لبابه التفات نكردند و به حكم سعد فروآمدند . سعد حكم كرد كه مردان ايشان را [ 149 ب ] گردن بزن و مال ايشان به غنيمت بردار ، و زنان و فرزندان ايشان را به بردگى ببر . پيغامبر سعد را رضى الله عنه گفت : حكم چنان كردى كه خدا كرد ز بر هفت آسمان . چون ابو لبابه اين بشنيد بدانست كه با خدا و رسول او خيانت كرده است . به مسجد درآمد و خويشتن را بر ستون بست و سوگند ياد كرد كه خويشتن را از اين ستون نگشايم تا خدا توبهء من قبول نكند . اكنون شيخ رحمه الله اين قصهء ابو لبابه را دليل مىآرد كه مردم در حال مغلوبى چيزها كنند كه خلاف آداب شريعت باشد و به آن معذور باشند ، از بهر آنكه اشارت كردن گناه و خيانت بود ، لكن ادب شريعت آن بود كه چون خيانت و گناه كرد به نزديك پيغمبر آمدى و عذر خواستى نه آنكه خويشتن بر ستون بستى ؛ و اين بىادبى ديگر بود از پس خيانت . لكن از بهر آنكه از جهت غلبات خوف بود معذور گشت . پس شيخ در كتاب چنين مىگويد : « فهذا لما ان غلب عليه الخوف من الله تعالى حال بينه و بين ان يأتى رسول الله عليه سلام الله و كان هو الواجب عليه لقول الله تعالى : وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ